راه وصول به معرفت : عبور از نفس و خواستههاى آن
5لذا درآیات قرآن مشاهده میكنید هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ آلعمران، ٦؛ عزیز به كسی میگویند كه راه نفوذ غیر را به روی خود بسته است. اجازه نمیدهد كسی در حریم او بتواند دخالت كند، در حریم او بتواند نفوذ كند، به جای او تصمیم بگیرد، برای او خط و مشی تعیین كند، مسائل را برای او دیكته كند، برای او خط و نشان بكشد، این شخص را میگویند عزیز. شخص عزیز این است كه حریمی در دور موقعیت نفسانی خود ایجاد كند و به واسطه آن حریم راه نفوذ اجانب و منحرفین و مخالفین را به درون دل كه حرم خداست ببندد. این را میگویند شخص عزیز.
این عزّت اختصاص به پروردگار دارد. در هرجا كه بویی از خدا بود این عزّت در آنجا هست، در هرجا كه بوی خدا نباشد ذلت است، پستی است، كرنش است، تواضع است، خفت است، بدبختی است و بیچارگی است و تهی بودن و از دست دادن است هركجا میخواهد باشد، در هركجا و به هركجا میخواهد برسد در هركجا! و این مسئله در زندگی ایشان الیماشاءاللَه موارد بسیار زیادی وجود داشته، موارد بسیار زیادی كه حالا یك موردش راجع به این قضیه صحبت كردم.
یكی از قضایایی كه در ذهنم هست این است كه: میخواستند سفری بروند برای كربلا، بیش از دو سال بود كه مرحوم آقای حداد را ندیده بودند اشتیاق برای دیدن به آقای حداد اینكه خدمتتان عرض میكنم در راستای همان مطالبی است كه در حدود یكی دو ماه پیش در همین مجلس گفتم، اگر نظر رفقا باشد! اینها مواردی است كه دارم مثال میگویم. دوستان میگفتند چگونه ما به این مطلب برسیم و راه برای رسیدن به این قضیه چگونه است؟ گفتم چند مثال در اینجا عرض میكنم تا اینكه مسئله یك قدری بیشتر واضح و روشنتر بشود تقریباً حدود دو سال یا بیشتر بود، قطعاً بیش از دوسال بود كه ایشان استادشان را ندیده بودند و تعلّق ایشان به استادشان را من میدانم چه بود؛ یعنی واقعاً وقتیكه اسم استادشان میآمد همینطور اشك از چشم ایشان میآمد، خیلی عجیب بود رنگ ایشان قرمز میشد اصلًا برافروخته میشدند، عكس او را میدیدند اصلًا یكجور میشدند خیلی وضع عجیبی ایشان داشتند خیلی عجیب بود. البته اینها مربوط به همان زمانی بود كه در طهران بودند بعد كه به مشهد مشرف شدند مسئله تغییر پیدا كرد، یعنی در یك مقطع از حالی و سیر ایشان این مسائل بود.

