انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
7اینها حرفهایی است كه خود اهل تسنن میزنند ها! خود آنها میگویند وقتی تو این حرف را داری میزنی چطور در موقع رفتن نقشه میكشی به یك نحوی كه امیرالمؤمنین به هیچوجهی به خلافت نرسد؟ دلیل این چیست؟ این بخاطر همان است كه در ذات تو چنان مستقر است كه با هزار متّه نمیشود آن را كشید بیرون، با هزار منقاش نمیشود آن را در آورد. تعبیر میآورد عجیب تعبیری! ازش سئوال میكنند میگویند حالا كه داری میروی بابا تو هم كه میدانی حق با كیست؟! بابا وصیت كن به همین علی دیگر! میگوید: لا أتَحَمَّلُها حیاً و میتاً عجب آدم عجیبی است ها! میگوید نمیتوانم در حال زنده و حال مرده ببینم علی خلیفه است. یعنی واقعاً انسان باید به خدا پناه ببرد، واقعاً انسان باید به خدا پناه ببرد كه چه جور انسان به این مرتبه میرسد.
بسیاری از افراد، دیدهاید؟ خیلی از این افراد هستند كه تا وقتی زندهاند هیچ انفاق نمیكنند، به فقرا كمك نمیكنند، انفاق نمیكنند، همین كه میمیرند میبینند دستشان خالی است، وصیت به ثلث میكنند، میگوید خب حالا كه روغن چراغ ریخته ما بیاییم ثلثش هم را برداریم بدهیم به فقرا و نمیدانم مجالس امام حسین و تكایا و امور خیریه و تبرّك. خیلی از افراد هستند در زمان حیات خودشان عمل خیری انجام نمیدهند امّا همین كه دارند از دنیا میروند حالت رقّتی برای آنها حداقل پیدا میشود: آقا این كار را بكن، اینكار را بكن، برای این اینكار را بكن، فلان بكن، ولی همان شخص در زمان حیاتش نمیكند. چون نفس آمده گرفته او را، مشغول كرده، مرگ را از دیدگان او كنار زده و مرگ وقتی از دیدگان كنار برود انسان همه چیز انجام میدهد، مرگ از دیدگان كنار رفته، امّا همین كه میبیند نه! مطلب واقعی است، مطلب واقعی است و مرض در حال پیشروی است و تمام امكانات همه از كار افتادهاند و همه هم جوابش كردند، ها! میبیند نه! یك واقعیتی در شرف تكوین است، یك مسئله واقعی دارد انجام میشود، این دیگر شوخی بردار نیست، امروز و فردا، ناگهان بانگی برآمد خواجه مُرد، دارد قضیه انجام میشود، حالا كه دارد انجام میشود، حالا به فكر بیافتیم، شروع میكند یكی یكی قرضها را دادن، تو كه میدانستی تا بحال میمیری چرا ندادی؟ چرا به دروغ به مردم گفتی من ندارم، من ندارم، من ندارم، چرا دروغ گفتی؟ چرا در دادن قرض اهمال میكردی؟ چرا در دادن اموال به این و آن اهمال میكردی؟ چرا پشت سر افراد هی حرف میزدی؟ حالا كه داری میمیری هی تلفن میكند از این رضایت طلب میكند از آن طلب رضایت میكند نمیدانم، من را ببخشید، من را حلال كنید، من را چكار كنید، آیه قرآن میگوید: ... وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ ... الأنعام، ٢٨ اگر اینها برگردند به دنیا دوباره همان كار را میكنند، دوباره همان كار را میكنند و این مسئله را همه ما مشاهده كردیم، خود بنده به كرّات و مرّات دیدهام، شما هم دیدید كه تا انسان مشغول دنیا است و مشغول لذّات دنیا است و مشغول هوی است، از ارزشها غافل است همین كه برای او یك مسئله حقیقی بوجود میآید كه كیان وجودی او را متزلزل میكند یك مرتبه به خود میآید: آقا ببخشید ما بهشما ظلم كردیم، آقا ببخشید ما را، ما را حلال كنید، پشت سر شما صحبت كردیم آقا ببخشید ما را، ما فلان روز برای شما فلان حرف را زدیم، آقا ببخشید ما فلان كردیم، آقا فلان، آقا فلان ...

