انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
4صورت اوّل اینكه؛ منظور ایشان این است كه خداوند ما را بهبودی بخشید برای اینكه ما بالاخره فردی هستیم از افراد و خداوند بواسطه ما كه وسیله ای هستیم، میخواهد عدّه ای را مورد عنایت خودش قرار بدهد علی كلّ حال پزشك مرضی را مداوا میكند، در آن محدوده ای كه سعه و ظرفیت او و امكانات به او اجازه میدهند نه بطور مطلق و الّا اگر قرار باشد كه این مسئله به نحو مطلق باشد خب دیگر كسی نمیمیرد، كار عزرائیل هم كه كساد میشود، جناب عزرائیل هم كه فوت و فنّ خودش را به هر كسی یاد نمیدهد و همه ما در یك محدوده ای هستیم سر وقتش كه بیاید بله؛ چون قضا آید طبیب ابله شود. وقتی كه قضا و قدر الهی میآید دیگر تمام علل و اسباب همه از كار میافتند و همه در وادی استیصال و درماندگی قرار میگیرند چون قضای الهی آمده و این واسطهدیگر وساطت خود را از دست داده است.
لذا كسی نیامده تا بحال در قبال حضرت عزرائیل قد علم كند، هر كسی، هر شخصی، عالم باشد، فقیه باشد، پزشك باشد، مهندس باشد، صاحب حرفه باشد، تاجر باشد، هر كه میخواهد باشد وقتی كه مسئله به جناب عزرائیل بر میخورد همه دستها میرود بالا و همه تسلیم میشوند زیرا دیگر در آن موقع دست بالایی هست و آن دست بالا را دیگر كسی نمیتواند به آن برسد ها! باید به فكر آن موقع باشیم! علی كلِّ حال. ایشان فرمودند كه این مطلبی را كه ایشان میگویند یا به این عنوانی كه من یكی از واسطهها هستم و خداوند میخواهد بواسطه من یك عده ای را خب شفا بدهد این یك صورت مسئله.
صورت دوّم قضیه اینست كه نه! اگر من از دست بروم ضایعه ای بوجود میآید، اگر من از دست بروم كارها ممكن است لنگ بماند، اگر من از دست بروم بسیاری از بیماران ممكن است به هلاكت بیافتند، اگر من از دست بروم چه خواهد شد؟! خدا به این واسطه خواسته مرا نگه دارد و مرا حفظ كند تا اینكه مثلًا حالا به تعبیر ما نظامش به هم نریزد! خلاصه مخلو قاتش به یك نوایی برسند، مخلو قاتش در مانده نشوند.

