مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال (۲)
7یك قضیه از مرحوم آقا می گویم تا بدانید اولیاءخدا در آن مقام مناعت طبع و در مقام عزّت ودر مقام ابراز شخصیت واقعی، نه شخصیت كذائی در چه مرتبه ای قرار دارند؟ ما مسائل را همینطور به آسانی وساده مطرح نكنیم یا بقیه ویا بقیه حضرت سجّاد، امام صادقش، امام رضا علیه السّلام هر كدام ازاین ائمّه، خدای متعال تمام جهات غیرت توحیدی و غیرت قهّاریت و كبریائیت خودش را اوّل سر اینها پیاده كرد بعد آمد سراغ بقیه، اوّل سر پیغمبر پیاده كرد، اوّل سر ... آنهم كی؟ امیرالمؤمنین می آید تو نماز جماعت این، بخاطر حفظ وحدت.
چند روز پیش در روزنامه یك مقاله ای خواندم كه یكی از آقایان طهران ابو بكر و عمر را از مفاخرعالم اسلام معرّفی كرده! الْحَمْدُ لِ له! دیگرهمین یكی مان مانده بود اینها افرادی اند كه سابقه رشادت اینها، آن رشادتی كه سه روز توی احد گذاشت فرار كرد وآن سه روز در رفتنش وتوی جنگ احزاب وقتیكه عمربن عبدودآمد، پیغمبر فرمودند كیه بیاید به جنگ اینها، آیه قرآن می گوید: «وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ» دلها آمده بود به حنجره گیر كرده بود، حالا خدا نگفت چیزهای دیگر آمده بود بالا، همین قلب آمده بود به حنجره گیر كرده بود فقط یكنفر ازمیان اینهمه بلند شد آنهم امیر المؤمنین، بلند شد آمد اینجا، آنوقت این آقا دارد می گوید اینها از مفاخر اسلامند ابوبكر و عمر، رشادتهای اینها، سابقه اسلام اینها، این هم شیعیان مان آنوقت خالدبن ولید آمده به دستور ابوبكر می خواهد گردن امیرالمؤمنین رابزند، ترور كند دیگر، ترور. همین، شمشیر هم كنار عبایش پنهان كرده كه تا بلند میشود تمام شود بعد ابی بكر ظاهراً برایش پشیمانی پیداشد گفت یا خالد لا تَفْعَلْ ما أمَرْتُكْ آنكه به تو گفتم انجام نده.
حالا این هم بغل امیرالمومنین، امیر المؤمنین وقتی كه نمازش تمام شد گفت چی كار می خواستی بكنی؟ گفت: هیچی، مسئله ای نبود، چیزی نبود. نه، این یك چیزی گفت، گفت: لاتَفْعَلْ ما أمَرَتك گفت تو می خواستی ...، عبایت را بزن كنار ببینم! تا عبایش را زد كنار دید یك شمشیر است، تو نماز چرا شمشیر بستی؟ تو می خواستی حساب مارا برسی؟ با این دو انگشت روایت داریم حضرت گلوی این را گرفتند این سیاه شد وافتاد روی زمین، این خالدبن ولید بود كه همین ابوبكر و عمر و اینها آمدند شفاعت كردند خب حضرت نمی خواست كه از بین برود فقط می خواست كه به آنها بفهماند.

