زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده
9یک آدم بزرگی در خانه است، بچّهها هم بازی میکنند، او داد و بیداد نمیکند، با بچّهها مدام شلوغ نمیکند؛ امّا اگر آن صاحبخانه کوچک باشد، مثل آن بچّهها که داد میزنند این هم مدام داد میزند، بچّهها میدوند او هم دنبالشان میدود، بچّهها که فحش میدهند این هم همین کار را میکند! اصلاً عین بچّه است! امّا عاقل اینطور رفتار نمیکند؛ میگوید: اینها بچّهاند، بچّه باید سر و صدا کند، بچّه باید بازی کند، بچّهاند دیگر، به من چه مربوط! دیدهاید در کوچه یک سگی واق واق میکند، بچّهها هم واق واق میکنند، دنبال سگ میکنند، سگ از این طرف، اینها از آن طرف؛ بچّهاند! امّا یک آدم محترمی که از منزلش میآید و در کوچه حرکت میکند، آن سگ هم واق واق میکند، این چهکار میکند؟ راهش را میگیرد میرود، [خودش را] معطّل واق واقِ آن سگ نمیکند! برای اینکه این سگ است، حیوان است، لازمۀ حیوانیّتش این کار است، من انسان هستم نباید با او یکی به دو کنم!
خداوند علیّأعلیٰ چقدر بزرگ است؟! چقدر گذشت دارد؟! این کائنات، این عالَم، این شلوغ بازاریها، این سر و صداها، این گناهها و این جنایتها، نه یکی! تمام این موجودات از مخلوقات اِنسی دارند مخالفت میکنند و روزیِ او را میخورند و کلاه هم سر او میخواهند بگذارند؛ بزرگ است! اینقدر آقاست، آقاست، اینقدر مولاست و کریمالصَّفح و قدیمالمَنّ که از جایش هیچ تکان نمیخورد! و متزلزل بشود، مضطرب بشود، در فکر برود که حالا این اتّفاقاتی که در عالم پیدا میشود و این جنایات و گناههایی که پیدا میشود، مبادا به کبریائیّت من صدمه بخورد! ابداً! صدمه نمیخورد!
اطمینان به فضل و رحمت تو موجب تسکین وآرامش دل
خب ما هم تو را شناختهایم که قدیم الصَّفح هستی؛ صفح: یعنی گذشت. صفح و گذشت تو دیرین است، بیسابقه نیست، سابقه دارد.
«الفضلِ العظیم؛ فضلِ تو بزرگ است»،
«والرّحمةِ الواسِعة؛ رحمتِ تو هم وسعت دارد، محدود به حدّی نیست». «تَوَثَّقْنا؛ ما به این مطالبِ تو وثوق پیدا کردیم.» وثوق: یعنی دلمان اینجا آرامش پیدا کرد، دیگر از اضطراب و نوسان و شکّ و تردید خارج شدیم.

