زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده
7اگر کسی یک بچّه دارد، به اندازۀ یک بچّه کمک و معونه از آسمان برایش میآید. پس حالا کسی بچّه پیدا نمیکند چون میگوید: اگر بچّه پیدا کنم، خرجم زیاد میشود، گرفتاریم زیاد میشود، این غلط است! این، حال بچّه داشتن و بچّه نداشتن را یکی حساب میکند و الآن در یک موقعیّتی است که بچّه ندارد، روی این موقعیّتی که منهای بچّه است یک معونهای دارد، یک سعهای دارد، و در این حال حساب میکند آن حالی که به اضافۀ بچّه است؛ و آن حال را که نمیتواند حساب کند، چون بچّه ندارد، آن معونه وقتی بچّه بیاید میآید نه حالا! آن وقت این در خزائنِ خدا بخل میکند؛ میگوید: بچّه نمیآوریم برای اینکه اگر بچّه بیاوریم خرجی نداریم، زمین سنگین میشود، گندم و جو نمیتواند بدهد، مردم همدیگر را میخورند و باعثش را من میبینند! این کفر است کفر! کفر به خداست، کفر به وجدان است، کفر به نعمت است، کفر به غریزه است، کفر به همهچیز! کسی ده تا بچّه داشته باشد، ده تا معونه دارد، کسی که یک شهر عیالاتش باشند، به اندازۀ آن مقدار معونه دارد؛ «تَنزِلُ المَعُونَةُ علیٰ قدرِ المؤُونَة».
زشتی بخل از جانب غیر صاحب مال
پس «لا یَنقُصُ فضلُک»؛ فرض کنید که آقا را اینجا معیّن کردهاند که هرکسی که از در مسجد میآید، شما از بیت المال مسلمین به او انفاق کنید! به او بدهید! حالا این بخل بکند معنا ندارد! چون اوّلاً که این مال شما نیست، مال بیت المال است و ثانیاً محدود به حدّی هم نیست که اگر ده تا ده هزار تومان یا هزار تومان بدهی تمام بشود، هرچه از این هزار تومانها بدهی باز هم هست؛ انسان یک وسیلهای است برای این غیر، آنوقت چقدر زشت است که انسان واقعاً صاحب مال نیست، یک وسیلهای است، خدا صاحب مال است، ﴿وَلِلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾1 ﴿لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾2، اینها را میدانیم آن وقت در انفاق و در آن مسائلی که معیّن و مشخّص است، کوتاهی میکنیم! این ناشی از شُحّ نفس است؛ شحّ: یعنی بخل.
- سوره آل عمران (٣)، آیه ١٨٩؛ سوره مائده (٥)، آیه ١٧ و ١٨ و ١٢٠؛ سوره نور (٢٤)، آیه ٤٣؛ سوره شوریٰ (٤٢)، آیه ٤٩؛ سوره جاثیه (٤٥)، آیه ٢٧؛ سوره فتح (٤٨)، آیه ١٤.
- سوره لقمان (٣١)، آیه ٢٦.

