زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده
3داستان پناهنده شدن گلۀ آهو به کاروان سرا
من خوب به خاطر دارم، در آن وقتی که در قم تحصیل میکردیم، که یک سال ـ شاید در حدود سی و دو سه سال، یا سی و چهار سال پیش باشد ـ هوا خیلی سرد شد و برف زیاد آمد به اندازهای برف آمد که در کوچههای قم برفها را که انباشته بودند، مردم از این طرف به آن طرف میرفتند، همدیگر را نمیدیدند! در طهران هم همینطور؛ و این برف هم ماند، چندین مرتبه برف آمد، یک مرتبه خیلی سنگین بود. و این شکارچیها در آنوقت میروند برای شکار آهو، چون دیگر این حیوانات غذا پیدا نمیکنند بخورند، آنوقت میآیند در این برفها میگردند برای غذا، و این شکارچیها هم آنها را میزدند و این شکارها را اینطرف و آنطرف میآوردند برای فروش؛ بعد میگفتند که: در یکی از همین قُراء نزدیک قم ـ بین قم و طهران ـ گلۀ بزرگ آهو که در برفها گرسنه بودند، آمده بودند در این قریه و رفته بودند داخل کاروان سرایی؛ صاحب کاروان سرا که متوجّه شده بود، درِ کاروان سرا را بسته بود و گفته بود که به این حیوانات غذا و آب بدهند و پذیرایی کرده بود، و بعد از اینکه زمین خشک شده بود، همه را آزاد کرده بود! و عمداً نگه داشته بود که از اینها پذیرایی کند، درحالتیکه شکارچیها میآمدند دنبال این حیوانات و با تیر میزدند، با وضع خیلی عجیبی شکار میکردند و در این مواقع خیلی هم قیمت [پیدا] میکرد! ولی صاحب کاروان سرا گفته بود که بایستی همه را آزاد کنند و از عهدۀ پذیراییشان هم بربیایند! خب آخر این آهوها گرسنهاند و پناهنده شدهاند به خانۀ این؛ این را میگویند «استجاره».
عقوبت وانتقام، خلاف مقام پناهندگی
«استجاره»: یعنی پناهنده شدن. خُب اگر کسی به انسان پناهنده بشود و انسان به عوض اینکه او را پناه بدهد و غذا بدهد و از او استمالت کند، بیاید سر او را ببُرد، یا جیب او را خالی کند، یا او را به فلک بیاندازد و به او شلاّق بزند، این خلاف مقام استجاره است. در عرب هم مرسوم است که هرکس هر گناهی کند، هر خطایی بکند، وقتی پناهنده بشود دیگر دست از عقوبت و گناه او برمیدارند و تا هنگامی که در پناه است، او را آزار نمیکنند.

