
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
9این مسئله در آنجا قرار میگیرد اضافه بر آن مقدار دیگر شخص رشد ندارد لذا در قرآن كریم افراد به طبقات مختلفی تقسیم شدند افراد اصحاب شِمال داریم، افراد ضالین داریم، كفار داریم، مُخَلّد داریم، افرادی كه وضعیت آنها در آن دنیا بسیار وضعیت ناگواری است رحمت پروردگار نسبت به آنها بسیار بعید است و آنها افرادی هستند كه در مراتب نفس آمدند و در آن ادنی مراتب خودشان را محبوس كردند و نگذاشتند كه در مقام اطاعت و مقام فعلیت و در مقام اطاعت بر بیایند نگذاشتند اینطور بشود واقعاً عجیب است وقتی كه انسان در احوال این اهل تسنن وقتی كه مطالعه میكند و تفكّر میكند با خود فكر میكند آخر این بشر چطور میشود به یك مرتبهای برسد نماز را میخواند همین نماز را میخواند با قرائت هم میخواند با صوت بسیار قشنگ و دلنشین هم میخواند تجوید را هم خیلی رعایت میكند در همه اوقات خمسه و در اوقات خودش رعایت میكند بسیار هم بر این مسئله اهتمام دارد درست، امّا وقتی كه مسئله به حقّ و به اعتراف به حقّ میرسد چنان در مقابل این قضیه میایستد و درها را به روی خود میبندد كه ابداً روزنهای برای ورود نور به دریچه قلب خود باقی نمیگذارد این چه جور میشود انسان كه فرض كنید اینطور بشود؟ این اهل تسننی كه فرض كنید انسان میبینید موقع ظهر تمام دكانها را میبندند میروند برای نماز بعد دوباره بر میگردند دوباره دوساعت بعد دوباره میروند دوباره برمیگردند دوباره موقع غروب میروند دوباره بر میگردند موقع عشا میروند موقع نصف شب میآیند صبح میآیند این شوخی نیست خوب چه قدر آدم هی برود، بیاید؟ این چه انگیزهای الان در این وجود دارد؟ و میآید و شروع میكند و به نماز خواندن امّا همین كه انسان با او صحبت میكند و میخواهد یك مطلبی را بگوید كه آن مطلب با عقیده او مخالف است و از روی دلیل هم میخواهد بگوید از روی برهان هم میخواهد بگوید مطالبی كه در خود آنها وجود دارد چنان در مقابل انسان میایستند و قبول نمیكنند و آماده گوش كردن نیستند میگوییم آقا پس آن نمازت چیست این كارت چیست؟ درست، اینجا معلوم میشودكه اینها همه بیخود است و همه كشك است آنچه كه موجب عبور انسان است آن مقام انقیاد و مقام اطاعت است مقام انقیاد و مقام قبول است یك وقت من با یكی از همین افراد در وقتی كه مشرّف شده بودیم با شخصی بود جز معلّمین آنها بود راجع به این قضیه صحبت كردیم رسیدم به اینجا به اینجا رسیدیم گفتم شما هزار و چهارصد سال است دارید این كار را انجام میدهید الان یك كاری شما بیایید بكنید شما الان این هزارو چهارصد سال را كنار بگذارید بیایید در زمان پیغمبر ببینید پیغمبر چه میكرد این هزار و چهارصد سال را بگذارید كنار مگر شما نمیگویید ما دنبال پیغمبر هستیم مگر در نمازتان اشهد انّ محمّد رسول الل ه مگر نمیگویید همانطوری كه شیعه هم میگفت دیگر خوب اینكه شما شهادت به رسالت میدهید فقط به زبان شهادت میدهید یا واقعاً هم دلتان بر
