برنامههاى تربیتى اسلام برای نهاد خانواده
5ایشان (ابن فارض) هم همین مطلب را به ما میگویند. میگویند متأسفانه قضیه شما و ما قضیه آن طفل دو ساله و آن مرد سی ساله است كه به همه مطالب روز اطّلاع پیدا كرده، حالا من به شما چه بگویم؟! حالا یك مقدار برایتان توضیح میدهم تا حدودی به دست بیاورید.
یقولون لی صفها و انت بوصفها خبیر *** اجل عندی باوصافها علم من به اوصاف آن مرتبه و به اوصاف آن مقام علم دارم، اطّلاع دارم. صفاءٌ و لا ماءُ صفاست، طراوت است، ولی آنجا آب نیست. ببینید هرجا كه آب هست آنجا طراوت است. هرجا كه آب نباشد آنجا خشكسالی است. در كویر چرا خشكسالی است؟ چون آب وجود ندارد. در بیابانهای لایزرع چرا به آن كیفیت در آمده؟ چون آب نیست. هرجا آب باشد آبادانی هم طبعاً در آنجا به وجود خواهد آمد. امّا آنجا یك جایی است كه سراسر از انبساط و صفا و طراوت است، در نهایت طراوت و مافوق آنچه كه تصوّر بشود، ولی آب وجود ندارد.
و لطفٌ و لا هَوَاً لطافت است ولی در آنجا هوایی نیست. ببینید! هرچه هوا بهتر باشد، اكسیژنش بیشتر باشد، لطافت در آن هوا بیشتر است. هرچه آن هوا و كیفیتش كمتر باشد لطافت در آن موقع ضعیفتر است. دیدهاید گاهی اوقات در همین طهران وقتیكه هوا كثیف میشود واقعاً شهر چه منظرهای پیدا میكند؟ چون هوا وجود ندارد، تنفس مشكل میشود. به جای اینكه انسان اكسیژن استنشاق بكند، تمام مواد سمّی و اینها را به ریه خودش میبرد. آنجا لطافتی وجود ندارد. هوا نیست، ولی لطافت هست. نور هست در آنجا، ولی در آنجا نار نیست. نار یعنی آتش، مبدأ برای نور، حالا چه در زمانهای گذشته كه برق و این چیزها نبود كه بوسیله آتش روشن میكردند، یا در اینجا كه مادّه آن اناره تفاوت میكند، آن مادّه وجود ندارد. و روحٌ و لا جسم در آنجا روح هست ولی مادّهای وجود ندارد، جسم و ظاهری در آنجا نیست.

