برنامههاى تربیتى اسلام برای نهاد خانواده
4یقولون لی صفها و انت بوصفها خبیر *** اجل! عندی باوصافها علمُ صفاءٌ و لا ماءُ، و لطف و لا هواً *** و نورٌ و لا نار و روحٌ و لا جسم1 به من میگویند این مرتبهای را كه رفتی، این مقامی را كه مشاهده كردی، این توحیدی را كه دریافتی، بیا برای ما هم توضیح بده! حالا كه ما دستمان از آنجا كوتاه است، اقلًا تو بیا یك قدری برای ما راجع به این مسائل شرح بده، توضیح بده كه چه خبر است. میگوید: بله، من اطّلاع بر آن اوصاف دارم، امّا چه جوری بیایم به شما بگویم؟! چه قسم بیایم این عباراتی كه این عبارات برای معانی مادّی وضع شده و مردم در ارتباطات مادّی خود جعل و وضع الفاظ را كردهاند، چطور من بیایم آن معانی را با این عبارات توضیح بدهم؟ مگر میشود؟!
یك بچهای كه در دو سه سالگی قرار دارد، وقتیكه میخواهد یك سیخ یا میخی را در پریز برق بكند شما او را برحذر میدارید، این نمیفهمد. برای اینكه به او مطلب را برسانید چه میگویید؟ میگویید این برق دارد! الكتریسیته دارد! فركانسی است كه رفتوآمد میكند! او مینشیند فقط به شما نگاه میكند. پدر من امروز حالش خوب است؟! تابهحال اینطوری با ما صحبت نمیكرد! برق است و الكتریسیته است و متّصل به نیروگاه است و توربین و .... این حرفها چیست كه میزند؟! این غلط است این مطالب را نباید به آنها گفت. شما میآیید مطلب را در سطح فكر او مطرح میكنید. اگر یك حكایتی خوانده باشید حالا من باب مثال اگر یك لولویی در قصّهای، داستانی، یك تصویری دارد، میگویید: این تو یك لولو خوابیده، وقتیكه دست بزنی گاز میگیرد. یا با همان فهمی كه در خور سنّ و اقتضای سنّ اوست با او صحبت میكنید. چرا؟ چون این اصلًا در محیطی خارج از سعه و ظرف خود نمیفهمد. حالا شما میخواهید چه بگویید؟ الكتریسیته چیست؟برق چیست؟ چه میفهمد؟
- ١. ديوان ابن فارض

