پادشاهی مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی
4و روی براهین فلسفی ثابت است که: هر موجودی که دارای حد باشد، ماهیّت دارد و ماهیّت مال امکان است، با وجود نمیسازد.1
کلام حاجی سبزواری بر اینکه لازمۀ ماهیّت إمکان است و معلولیّت
حاجی سبزواری میفرماید:
الحَقُّ ماهیّتُه إنّیَتُهُ *** اذ مُقتَضَ العُروضِ معلولیَّتُه2 ماهیّت پروردگار و ذات پروردگار، همان انّیت و وجودش است و اگر
فرض کنیم که ماهیّتی غیر از اصلِ ذات و وجود داشته باشد، لازم میآید آن ماهیّتْ عارض بر وجود باشد و این احتیاج دارد به معلولیّت؛ دیگر خداوند معلول میشود، علّت نمیشود.
وحدت و اطلاق پروردگار، غیری در جهان باقی نمیگذارد
بنابراین، فرضِ وحدت پروردگار که خدا واحد است، دیگر برای او موجودی را قابل فرض و تصوّر باقی نمیگذارد تا در مقابل او فرض بشود؛ با فرض لا یتناهیٰ بودن. پس شبهۀ ابنکمونه فقط به این دفع میشود که ذات مقدّس پروردگار لا یتناهیٰ است، چون واجب است؛ و اگر لا یتناهیٰ نباشد، ممکن است، و از ممکن لازم میآید معلولیّت! و خدا معلول نیست، مخلوق نیست، خالق است و خالقیّت او اثبات وجوب وجود او را میکند؛ واجبالوجود باید مطلق باشد، مطلق باید حد نداشته باشد، پس وجودِ آن خدای دیگر را گرفته است، و دیگر خدای دیگری در مقابل او وجود ندارد! چون هرجا ما فرضِ وجود کنیم، سعۀ وجود خدا او را گرفته است.
پس بنابراین اصلاً موجودی در عرض خدا، ولو واجبالوجود باشد، قابل فرض نیست تا اینکه ما بیاییم وجودش را فرض کنیم و بعد بگوییم که آن خدا میآید با این خدا در مُلک و پادشاهی نزاع میکند! کسی که با کسی نزاع میکند بایستی که اصل وجودش ثابت باشد، نزاع در مرتبۀ ثانی است؛ وقتی اصل وجود برای او معقول نیست، این چطور نزاع میکند؟! این در صورتی است که آن خدایی که میخواهد با این خدا نزاع کند، در عرض و در پهلوی همدیگر باشند. و اگر آن خدا از این خدا عالیتر و قویتر باشد، ما آنجایی که خدا در رتبۀ این باشد گفتیم غیر معقول است، آنوقت عالیتر مگر میشود فرض کرد؟!
- الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ١٦٨ ـ ١٦٩؛ شرح المنظومة، ج ٢، ص ٢٥٥ ـ ٢٦٠.
- شرح المنظومة، ج ٢، ص ٩٦.

