پادشاهی مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی
2أعوذُ باللَه مِن الشّیطانِ الرّجیمِ
بسمِ اللَه الرّحمٰنِ الرّحیمِ
و صلّی اللَه علیٰ محمّدٍ و آلهِ الطّاهرینَ
و لَعنةُ اللَه علیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ
نفی مؤاخذه و نزاع و شرک و تضادّ و اعتراض از حکومت خدا
لا تُسألُ عَن فِعلِکَ، و لا تُنازَعُ فی مُلکِکَ، و لا تُشارَکُ فی أمرِکَ، و لا تُضادُّ فی حُکمِکَ، و لا یَعتَرِضُ عَلَیکَ أحَدٌ فی تَدبیرِکَ، لَکَ الخَلقُ و الأمرُ تَبارَکَ اللَه رَبُّ العالَمینَ.
«خدایا، در خور استطاعت و قدرتِ کسی نیست که از کار تو سؤال کند، و از فعل تو علّت بپرسد، یا نسبت به فعل تو اعتراض داشته باشد و مؤاخذه کند؛ برای احدی چنین قدرتی نیست!»
عدم سؤال و بازخواست از افعال خداوند
این [فراز] از آیۀ شریفۀ قرآن مجید اتّخاذ شده است که:
﴿لَا يُسَۡٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسَۡٔلُونَ﴾؛1 «خدا از آن کاری که میکند، بازخواست نمیشود؛ بهخلاف مردم که در اثر اعمال خودشان مورد بازخواست قرار میگیرند.»
چرا انسان نسبت به فعلی که میکند، مورد بازخواست قرار میگیرد؟ برای اینکه ممکن است که آن فعلش بر حق منطبق باشد یا نباشد؛ اگر بر حق منطبق باشد، که مورد بازخواست نیست و الاّ مورد سؤال و مؤاخذه است. و خداوند همیشه فعلش بر حق منطبق است، و عنوان بطلان نسبت به فعل او راه ندارد؛ و از این گذشته، فعل کسی مورد بازخواست واقع میشود که آن فعل، روی عنوان مصلحت خارجی و ملاحظۀ آن امر بجا آورده بشود، و خداوند که خارج از ذات او مصلحتی نیست که فعل را به داعیِ وصول به آن مصلحت بجا بیاورد. اگر مصلحتی در خارجِ از ذات خدا باشد و خداوند این فعل را برای پیدایش آن مصلحت بجا بیاورد، خواه آن مصلحت راجع به خودش باشد خواه به غیر باشد، خُب خدا هم مثل ممکنات میشود دیگر! پس هر مصلحتی که در نظر گرفته شده باشد، آن مصلحت از حیطۀ ارادۀ خدا و ذات خدا خارج نیست.
بنابراین فعلی که از طرف خدا سرمیزند، این اثرِ ذات اوست که ذات او واجب الوجود است و حق، و فعلش واجب الوجود است و حق! دیگر نسبت به این فعل چه سؤالی بشود؟! سؤال غیر معقول است! بهخلاف موجودات دیگر؛ از خدا گذشته، هر موجودی که رنگ امکان به او زده شد، فعل او ممکن است که مطابق با حق باشد و ممکن است نباشد، و لذا مورد بازخواست و سؤال واقع میشود.
- سوره انبیاء (٢١) آیه ٢٣.

