
لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر
کتمان سرّ یکی ازمهمترین اصول سیر و سلوک
لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر
5أمیرالمؤمنین میفرماید: «و اجعَل قَلبی بِحُبِّکَ مُتَیمَّاً.»1 «قلب مرا دیوانۀ خود کن، قلب مرا متحیّر و سرگردان و شیدای در محبّت خودت کن.»
آنوقت بر اساس این حالی که انسان داشته مدرکات فکری هم دارد، مثلاً میداند آثار و لوازم و خصوصیّات آن منزل که در آنجا حالش اینطور بوده است چیست. وقتی کسی سرّ را فاش کند و خداوند او را کمکم پایین بیاورد، حالش کمکم گرفته میشود، مدرکات فکری برایش باقی میماند، آن آثار و لوازمی که در منازل بوده و تماشا کرده، خیال میکند که هنوز آن حالات را دارد؛ در حالتی که حالش رفته، فقط صُوَری از آن نقوشِ ذهنی برایش مانده؛ و عمدۀ سیر همان حالی است که انسان داشته باشد؛ یعنی آن حال و خلوص و جذبه و اعراض از دنیا و عشق خدا و محبّت، اینها کمکم پایین میآید سرد میشود، دیگر با افراد غیر هم معاشرت میکند، خدای ناکرده ممکن است گناه هم بکند، و نسبت به عرفان و لقاء خدا به نظر سستی نگاه میکند؛ مثلاً میگوید: اینها برای شب نشینی و مجلسهای گعده و سرگرمی خوب است و حقیقت و واقعیّتی غیر از همین سرگرمی ندارد، و قلبش متوجّه به دنیا میشود؛ و چون یک قدری در سیر و سلوک راه رفته و قویّ شده است و آنجا قوّه کسب کرده، تمام این قوا را در دنیا مصرف میکند.
قوّه را از خدا گرفته، بعد میرود آن را در راه شیطان مصرف میکند؛ و خودش هم که آن مدرکات علمی را دارد و خیال میکند که بَهبَه خودش ولیّ خداست! عارف است، فلان مسأله را وجدان و شهود کرده و چه و چه! ولی این مسکین نمیداند هیچ چیز در دستش نیست، و هرچه حالی بوده، کمکم مِن حَیثُ لا یَشعُر از او گرفته شده و به بقای همان صور فکریّۀ خودش دلشاد است، تا اینکه در دنیا موتش فرا میرسد؛ خدا میگوید: تو مطلب را از من به غیر من رساندی، چرا سرّ مرا به غیر ابراز کردی؟!
- مصباح المتهجّد، ص ٨٥٠، فقرهای از دعای کمیل.
