
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
7در مجلس گذشته عرض شد كه خداوند متعال دو عقل در وجود انسان قرار داده؛ به عبارت دیگر یك نیرو به عنوان عقل و یك ملكه به عنوان عقل یعنی قوه و توان و نیروی تشخیص دهنده حق و باطل در وجود ما قرار داده كه این نیرو و توان دو كار را انجام میدهد:
مطلب اوّل: پرداختن به آن مطالب كلی و ارزشها به عنوان ملاكات در عالم وجود و شناخت حقایق عالم وجود.
مطلب دوّم: پرداختن به كیفیت انطباق و یا تطبیق انسان با این ملاكها.
مثالهایی برای این مسئله عرض شد؛ فرض كنید كه انسان و هر شخصی كه دارای عقل سلیم است این مطلب را میفهمد كه صداقت و راستگویی منطبق با موازین عالم وجود است. چرا؟ چون عالم وجود و عالم نفسالأمر یك واقعیت است، آنچه كه انجام گرفته و تحقق پیدا كرده دارای یك واقعیت خارجی است كه انسان نمیتواند از او رویگردان بشود. باران آمده، برف آمده، زلزله انجام شده، فلان شخص متولّد شده، فلان عملِ زشت انجام گرفته، فلان قتل انجام گرفته، فلان صحبت در یك مجلس زده شده اینها مسائلی است كه انجام گرفته و تحقق پیدا كرده و ما نمیتوانیم او را انكار كنیم.
حال، موضع ما نسبت به این مسئله دو گونه میتواند باشد: اوّل اینكه در مقام اثبات و در مقام نقل، ما خود را با آنچه كه انجام گرفته تطبیق بدهیم، بنابراین این عبارت و این نقل منطبق با عالم واقع و عالم نفسالأمر خواهد بود. صورت دوم اینكه ما خود را در مقام اثبات و مقام نقل با آنچه كه انجام گرفته تطبیق ندهیم. باران آمده بگوییم نیامده، زلزله آمده بگوییم نیامده، فلان شخص، فلان شخص را به قتلرسانده ما بیاییم شهادت به كذب بدهیم بگوییم نكشته، فلان عملِ خلاف فلان رشوه در فلان اداره انجام گرفته ما شهادت بدهیم و بگوییم رشوهای انجام نگرفته، فلان ظلم در فلان منطقه تحقق پیدا كرده ما بیاییم آن ظلم را رفع كنیم و بگوییم بهجای آن ظلم عدالت در آنجا متحقق شده. تمام این موارد عدم انطباق موقعیت در مقام اثبات با آن نفسالأمر و آن چیزی است كه در خارج انجام گرفته، این میشود دروغ. آن میشود صدق این میشود دروغ. درحالتیكه واقع كه تغییر نمیكند واقع همان است.
