
حقیقت عقل عملى و نظرى و تفسیر كلمات امیرالمؤمنین علیه السلام بر طبق آن
حقیقت عقل عملى و نظرى و تفسیر كلمات امیرالمؤمنین علیه السلام بر طبق آن
3آنچه كه وظیفه ماست عبارت است از بیان مطلب و رساندن حُكم در حدود استعداد و توان ما، و آنچه كه وظیفه متولی و صاحب شریعت است كه در این زمان حضرت بقیة اللَه عجل اللَه تعالی فرجه الشریف و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء است، وظیفه او حفظ و نگهداری و نحوه ادارهایست كه خود صلاح میداند و به ما هم ارتباطی ندارد، هیچ ارتباطی ندارد. صاحب دین ما نیستیم، صاحب شریعت ما نیستیم، صاحب شریعت دیگری است و او هم خودش متوّلی است و خودش میداند و ارتباطی هم با ما ندارد. به ما میگوید وظیفهات را انجام بده و برو، دیگر تمام شد غیر از این دیگر مسئلهای نیست. در انجام این وظیفه كوتاهی نكن و غیر از این هم چیزی را ما از تو نمیخواهیم. این اساس و زبان حال حضرت است كه من دارم برای شما بیان میكنم. این مقدار وظیفه داری برو انجام بده دیگر فضولی هم موقوف البته ایشان نمیگوید ما داریم میگوییم بقیهاش دیگر به من و امثال من مسئله كاری ندارد. ما آمدهایم مطلب را اشتباهی تصور كردیم و خود را بهجایحضرت و حضرت را بهجای خود گذاشتیم؛ خیال میكنیم هرچه كه در احكام دین و در قوانین الهی تدوین شده ما مسئول اجرایش هستیم، ما مسئول و قیم و ولی این هستیم و باید این مطالب را برای مردم بهطرز خوشایند و بهطرز دلچسب بیان كنیم، خب حالا اگر خوشایند نشد چه كنیم؟! اگر یك كسی نپذیرفت چه كنیم؟!
در زمان رسولخدا هم مطلب به همین كیفیت بوده، خداوند به رسولش میگوید: إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلاغُ ... الشوری، ٤٨ تو وظیفهات این است كه مطلب را به مردم برسانی، یكی میپسندد و یكی نمیپسندد، یكی قبول میكند و یكی قبول نمیكند، جایی كه با هزار معجزه و با هزار ید بیضاء و به سخن درآوردن درخت و سنگ و سنگریزه و دو نیم كردن ماه و احیاء موتی و مرده زنده كردن كه دیگر بالاتر از این تصوّر نمیشود كرد، باز هم مردم به پیغمبر میگفتند ساحر و جادوگر و امثال ذلك. حالا دیگر به این مردم انسان چطوری تفهیم كند؟ حالا یكی نمیخواهد قبول كند خب نمیخواهد صد سال نكند چرا انسان باید خودش را معطّل یك همچین افرادی بكند؟
