بیان وظیفه علماء دینى در امر تبلیغ دین
5امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: إلّا الظَّما و العَطَش و کم مِن قائمٍ لَیسَ لَهُ مِن قِیامِهِ إلّا السَّهَرُ و العَناءُ حَبَّذا نَومُ الاکیاسِ و إفطارُهُم1اشاره به این مرحله است؛ چه بسا افرادی كه روزه میگیرند و از روزه فقط تشنگی و گرسنگی را به ارمغان میآورند و چه بسا افرادی كه شب را به صبح به بیداری میگذرانند و فقط تعب و خستگی را بهرهمند میشوند، خوشا به حال رندان و زیركانی كه میخوابند و یا اینكه افطار میكنند! یعنی افرادی كه زیرك، زیرك یعنی نكته فهم نكته را دریافتند، به حقیقت مطلب رسیدند. اینها چه روزه بگیرند چه نگیرند ـ البته منظور روزه مستحبی است والا آن كسی كه زیرك و رند باشد خودش میداند كه چه اوقاتی هم روزه بگیرد چه وقتهایی را نگیرد بیداریرا درمییابد، خواب را به موقع خودش درمییابد هركدام را در جای خودش ـ این زیركان و این رندان افرادی هستند كه به سرّ عالم پی بردند، به سرّ وجود خودشان رسیدند. دیگر كسی نمیتواند آنها را گول بزند، دیگر كسی نمیتواند به او بگوید آقا دست از این قضیه بردار فلان چیز گیرت میآید! میگوید گیر بیاید! آقا این مطلب را رها كن فلان مسئله گیر بیاید! كسی دیگر نمیتواند آنها را با این چیزها فریب بدهد. بنابراین مهم برای ما این است كه خود را با این قوانین تطبیق بدهیم این مهم است، نه اینكه این قوانین را توجیه كنیم یا اینكه این قوانین و مبانی را رها كنیم و به سكوت بگذرانیم. این خسارتش متوجه خود انسان خواهد شد و در همه مسائل هم مطلب همینطور است، فقط اختصاص به این موضوع و این مورد ندارد.
در آیه شریفه درباره رسول خدا صلی اللَه و علیه و آله و سلّم میفرماید: فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَه عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ هود، ١٢ شاید تو نفس خود را ملامت میكنی و در سینه خود احساس تنگی میكنی فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ شاید تو ترك میكنی نمیخواهی بیان كنی، احكام الهی را برای مردم مشكل است بیان كنی، اگر بخواهی یك حكمی را بیان كنی و مردم را خوش نیاید، در سینه و صدر خود احساس ضیق و احساس تنگی میكنی، میخواهی مطالبی را به مردم بگویی كه آنها را خوش آید، برای آنها مشكل نباشد. ای رسول ما وقتیكه اینها میگویند كه این پیغمبر كه پول ندارد این پیغمبر كه نمیتواند نان شبش را بخورد، چرا كنز و گنج همراه او از آسمان پائین نمیآید؟ چرا این از زمره بزرگان قوم و از اعیان و اشراف نیست؟ چرا ملكی نمیآید كه ما او را ببینیم و آن قوای قاهره الهی را همراه با جریان تكلیف و اوامر و نواهی مشاهده كنیم؟ این حرفها را میزنند. همین حرفهایی است كه همین امروز میزنند دیگر تفاوتی نمیكند. مطلب یكی است چرا اینطور است؟ چرا آنطور است؟! إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ؛ ای رسول ما تو فقط باید مردم را آگاه كنی و نسبت به عواقب آنها هشدار بدهی، تكلیف دیگری نداری وَ اللَه عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ؛ خدا متوكل بر امور است به تو چه ارتباطی دارد؟ خدا متوكل بر امور است. هدایت به واسطه خداست، خدا بخواهد دست افراد را میگیرد. شما باید مطلب خود را بیان كنی حكم الهی را باید بگویی، حالا بعضیها خوششان نمیآید خوششان نیاید. اگر صد سال برای بعضی پند و نصیحت كنی شاید نپذیرند، چرا وقت خودت را برای افراد تلف میكنی؟ دنبال افرادی برو كه اینها بپذیرند و حرف را قبول كنند.
- ١. نهج البلاغة (عبده)، ج ٤، ص ١٧١، حکمت ١٤٣.

