كیفیت تنظیم روابط و ارتباطات در محیط داخل و خارج منزل
2أعوذباللَه من الشيطانالرجيم
بسم اللَه الرحمن الرحيم
وصلّى اللَه على سيّدنا و نبيّناأبى القاسم محمّد
وعلى آله الطّيّبين الطّاهرين و اللعنة على أعدائهمأجمعين
بحث راجع به تنظیم روابط و ارتباطات و كیفیت ترتیب برنامه در خارج از محیط منزل و در منزل بود. البته درباره منزل هنوز صحبت نشد و قرار شد كه راجع به آن هم قدری صحبت داشته باشیم و انشاءاللَه طی جلساتی راجع به كیفیت ارتباط انسان با افراد عائله اعمّ از زن و فرزند و خویشاوند صحبت میشود.
مسئله مهم و محوریتیكهما بحث را بر آن اساسبنا نهاده بودیم براساسمسئله عبودیت و توحید و كیفیت تنظیم و ترتیب و تدبیر امور با این مطلب بود؛ همانطوریكه عرض شد اساس محوریت احكام اسلام و تمام معارف الهی بر اساس مسئله توحید است و در هركجا و در هرجا و در هر موقفی و در هر موقعیتیكه ما احساس كنیم فردییا جریانیاز این مسئله فاصله گرفته و مطلب را با خود مزج و خلط میكند باید در آنجا متوجه باشید كه قضیهاز مسیر واقعی و از آن طریق حقیقیداردانحراف پیدا میكند. این یك مطلبی است كه نه تنها برای افراد عادی از مردم ممكن است پیدا بشود بلكه آن حقیقت و واقعیت مسئله حتّیممكن است برای فردیكه با این امور و با این علوم و با این اخبار و آثار سروكار دارد هم پیدا بشود؛ دلیلی نیست كه چون یك فرد مطلّع هست بنابراین نسبت به این مطالب هیچگونه مشكلی و هیچگونه مطلبی و هیچگونه مسئلهای نداشته باشد، بلكه وجدان و ادراك این مطلب از یك مقوله دیگر است و با ادراك ظاهری و با علوم ظاهری ممكن است هیچ نوع تلازمی نداشته باشد. گرچه اطلاع بر این مسئله برای افرادیكه بخواهند و در صدد باشند كه خود را با موازین و با عقائد تطبیق بدهند میتواند راهگشا باشد.
نمیدانم من این مسئله را خدمت رفقا عرض كردم یا نه. روزی در یكی از شهرستانها من به دیدن یك نفر از آقایانكهمریض شده بودرفته بودم از افراد خیلی معروف بودو الآن به رحمت خدا رفته است فردی بود كه خودش مجالس اخلاق داشت، مجالس توكّل داشت، مجالس توجه داشت افراد میآمدند، میرفتند، خیلی خوش بیان بود خوش صحبت بود. وقتیكه مادر آنجا نشستیم قدری او را ناراحت دیدیم؛ مطالبیكه میگفت معلوم بود با بعضی از اوقات دیگر تفاوت دارد، نحوه صحبتش فرق میكند، در یك حالت ناراحتی قرار داشت. بعد از گذشت بیست دقیقه نیم ساعتی بالمناسبه یك فردی از افراد دولتی و حكومتی آمد در آنجا نشست، آن هم از ارادتمندان ایشان بود. تا ایشان او را دید بدون توجه به اینكه حالا در این مجلس افرادی دیگری هم هستند ممكن است مناسبتی نداشته باشد شروع كرد: آقا این قضیه فرزند ما چطور میشود؟! الآن كه فلان شخص موقعیتش را عوض كردهاین پُستش را از دست داده است، حالا این قضیهاش چه میشود؟! من روز و شب به حال او نگرانم، دیشب تا صبح خوابم نبرده! من همینطور به این نگاه میكردم گفتم: این معلّم اخلاق بود كهیك سال مردم را برای توكّل سر كار گذاشته بود!! فلان آقا عوض شده، فلان وزیر عوض شده، فلان مسئول عوض شده و حالا ایشان پستو موقعیتش را از دست داده. من خندهام گرفت، گفتم: آقاجان مگر فرزند شما در خیابان خوابیده حالا شما نگران حالش هستید؟! هروقت آمد در خیابان آنوقت شما سفارشاتتان و نامهها را بفرمایید.

