تعهد و التزام به حقوق الهى و خلقى
4مرحوم آقا در كتابشان نوشتند1 كه یك روز مرحوم قاضی آمده بودند در حجره مرحوم آقای حداد به ایشان سر بزنند. ایشان رفته بود یك لیوان دوغ درست كرده بود. ایشان با همین انگشتش آن یخ را به هم زده بود. دستی كه این دست فرض كنید به آهن خورده به چوب خورده، به اینطرف و آنطرف خورده كثیف است. گرچه به حسب ظاهر تمیز است امّا در واقع این دستی است كه آلوده است و میكروب دارد. تا این كار را كردند مرحوم آقای قاضی گفتند: برو بریز دور. چرا این كار را كردی؟ شاید خود آقای حداد هم این كار را میكرد سالیان سال هم میخورد. ولی این كاری كه ایشان الآن آمد و به این شاگرد خودش دارد توصیه میكند از نقطه نظر تربیتی، نه فقط از نقطه نظر بهداشت است. مسئله فقط مسئله بهداشتی نیست. مسئله این است: تو كه شاگرد یك همچنین مكتبی هستی، تو كه شاگرد یك همچنین مرامی هستی، تو كه شاگرد یك همچنین راهی هستی كه آن راه خود را در همه افقها و در همه جوانب و همه حیثیتها برترین و بهترین میداند، این عمل تو را یك نفر به عنوان یك نفر منطقی خوب توجه كنید چه میخواهم عرض كنم این مسئله را به همهجا گسترش بدهیم اگر یك نفر بیاید نگاه كند، یك طبیب یك شخص عادی یك فردی كه دو كلاس درس خوانده، یك فردی كه مقداری از مسائل بهداشت و غیر بهداشت سر در بیاورد بیاید نگاه كند شما را بر این عملتان محكوم میكند، این نباید در مكتب عرفان باشد. ببینید چقدر مسئله مهم است.
مسئله عرفان مسئله هردمبیلی نیست؛ آقا بگیر و بزن و برو! نخیر، باید در قبال وجدانهای بیدار پاسخگو بود. باید در قبال عقول سلیم و عقلهای سالم پاسخگو بود. این مكتب عرفان است. باید در قبال منطق در هر رشتهای و در هر راهی پاسخگو بود. باید كاری انجام داد كه نتواند یك فرد خود را محق ببیند ولو یك نصرانی، ولو یك یهودی، ولو یك طفل ولو یك بچّه پنج ساله كه در قبال این عمل و در قبال این حركت خود را محق ببیند كه اعتراض كند، نباید این كار از یك سالك سر بزند؛ این میشود سالك. مكتب عرفان ما را به این راه دعوت میكند. مكتب عرفان ما را به این كیفیت و به این نحوه حركت میدهد كه تمام كارها باید بر اساس منطق قرار بگیرد، باید مسئله بر اساس صحیح واقع بشود. این تعهّد باید در همه موارد مشاهده شود، این تعهّد و التزام باید در همهجا باشد. اگر كسی بر این اساس تعهّد و التزام عمل كرد آن شخص سالك است و اگر عمل نكرد او سالك نیست؛ آن شخص خود را گول زده است، آن شخص خود را فریب داده است و دیگران را فریب داده است!
- روح مجرد، ص ١١٠:« يكبار دوغ را كه در داخل ليوان بود و يخ ريخته بودم براى آنكه خنك شود و به ايشان بدهم، با انگشت مُسَبِّحَه (سَبّابه) آنرا بهم زدم، ايشان آنرا نخوردند و فرمودند: با قاشق بهم بزن! دست چه بسا آلوده است! سپس فرمودند: عين اين جريان ميان من و مرحوم آقا واقع شد. ايشان يكروز كه به كربلا مشرّف شده بودند، در دكّان من تشريف آوردند. من هم براى ايشان دوغ درست كرده و در آن يخ ريختم، چون با انگشت بهم زدم تا تقديم حضورشان كنم از خوردن استنكاف نموده و فرمودند: با انگشت بهم نزنيد!»

