در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم اهتمام و پایبندى نسبت به تعهدات و التزامات

14399
عنوان بصری
نسخه عربی

لزوم اهتمام و پایبندى نسبت به تعهدات و التزامات

6
  • یك وقت عده‌اى از آقایان براى دیدن مرحوم آقا از یكى از شهرستان‌ها به مشهد آمده بودند. من خدمت مرحوم آقا حضور داشتم شخصى آمد و گفت كه مى‌خواهند این آقایان خدمت شما برسند و به دیدنتان بیایند. مرحوم آقا به ایشان گفتند: كه در فلان ساعت من منزل هستم. بعد من دیدم ایشان رفتند لباسشان را پوشیدند عمامه سر گذاشتند و در همان اتاق و مكانى كه قرار بود آقایان بیایند در همان‌جا نشستند و به انتظار اینكه اینها مى‌آیند. نیم ساعت گذشت و نیامدند، سه ربع گذشت و نیامدند. یك ساعت تقریباً از قضیه گذشته بود. مرحوم آقا مى‌خواستند حرم بروند، در این موقع آمدند و گفتند: من یك ساعت صبر كردم و اینها نیامدند و به حرم مى‌روم. در منزل را باز كردند و آمدند بیرون. همین‌كه در وسط كوچه رسیدند آن عده از آقایان آمدند كه بعضى از آنها از شهرستان آمده بودند و در میان آنها پیرمرد، مسن و معمّر هم بودند و از وجوه بلاد بودند. مرحوم آقا فرمودند: یك ساعت تأخیر داشتید من به حرم مى‌روم. اینها توقّع یك همچنین مسئله‌اى را نداشتند. حالا اینها خیال كردند آقا هم مثل اینها توى منزل بگیرند بنشینند و چپق چاق كند و قلیان بكشند، پایشان را بیندازند روى آن پایشان، حالا آقا آمد نیامد هر وقت یك درى زدند یك زنگى را زدند! آقا زندگى دارد، كار دارد، برنامه دارد. [آقا فرمودند] من حرم مى‌روم. اینها خیلى متعجب شدند. بعد گفتند: بسیار خب، یك ربع مى‌توانم بمانم بفرمایید، برگشتند. دیدند خیلى احترام گذاشتند و الّا ما از آقا توقّع داشتیم بگذارند بروند دیگر. آمدند در آنجا و سر یك ربع برخاستند. گفتند كه حرم من دیر مى‌شود و باید بروم. التفات مى‌كنید؟ درحالى‌كه هیچ عذرى هم براى آنها نبود چون اگر عذر داشتند مى‌گفتند كه آقا فلان قضیه پیش آمد نتوانستیم بیاییم.

  • یك شب به یك بنده خدایى قول دادیم ـ این را براى تفنّن مى‌گویم ـ بنده خدا مریض بود البته مریض نبود ولى نیمچه مریض بود! حالا یك زكامى گرفته بود، زكام كه مرض نیست، آقایان این مقدار را قبول دارند كه زكام مرض نیست! ما مى‌خواستیم به اتفاق یك كسى براى دیدن ایشان برویم. وقتى‌كه مى‌خواستم حركت كنم مرحوم آقا مرا صدا زدند و گفتند كه شما به فلان‌جا برو و این كار را انجام بده. من دیدم امر ایشان اهمّ از دیدن آن شخص است. به یك نفر اطلاع دادم گفتم به ایشان بگویید كه ممكن است ما دیر بیاییم. آن شخص نگفت. حالا مسئله‌اى نیست. حالا یك‌قدرى هم دیرتر شد اشكالى ندارد، مهم نیست.