در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توحید محوری و حق‌مداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه

14258
عنوان بصری
نسخه عربی

توحید محوری و حق‌مداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه

8
  • این مبنا، مبنای توحید می‌شود. یعنی در مبنای توحید مسئله بر محوریت عبودیت حركت می‌كند. تكلیفی را كه انسان در خارج از محیط منزل می‌خواهد انجام دهد، آن تكلیف دیگر به او تعلق ندارد. مسئله اینجا است. تكلیف دیگر به او توجه ندارد. از اینجا می‌خواهیم كم‌كم وارد در این كلام امام صادق علیه‌السّلام بشویم: لَا يدَبِّرَ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبِيرًا. یعنی چه؟ داریم كم‌كم وارد آن قسمت می‌شویم. در مبانی عرفان فقهی و یا فقه عرفانی، انسان عملی را كه انجام می‌دهد برای خود انجام نمی‌دهد. البته رسیدن به آنجا كار دارد. حالا ما همین‌طوری بیان می‌كنیم.

  • انسان آن تكلیف را بر اساس خواست و نیت خود انجام نمی‌دهد. اگر بخواهیم مثال بزنیم منتها مثال غلط است برای تقریب ذهن، اگر شما جامعه كمونیستی و بِلشویكی را در نظر بگیرید، كارگر در این جامعه برای خود و برای منافع خود كار نمی‌كند، برای دولت كار می‌كند. هر كاری را كه انجام می‌دهد برای دولت است. دولت آن مقداری كه می‌خواهد به او می‌دهد. این بسته به تصمیم دولت است، كم می‌دهد، به او زیاد می‌دهد. كاری را كه انجام می‌دهد، می‌داند یك ریالش به جیب‌خودش برنمی‌گردد. اگر ده ساعت كار بكند، ده ساعت برای او كار كرده، هشت ساعت هم كار كند، هشت ساعت برای او كار كرده. فقط چشمش به دست او است كه چقدر به او عنایت كند. حالا این مثال البته غلط است، منتها از باب تشبیه عرض كردم.

  • در مكتب مبانی عرفان فقهی انسان برای خود كار نمی‌كند. آنجا برای دولت كار می‌كرد، اینجا برای خدا كار می‌كند؛ چون همه امور منتسب به او است. و واقعاً چقدر زیباست كه انسان بداند عملی را كه دارد انجام می‌دهد، آن عمل را به حسابش نمی‌ریزند! آن عمل را به حساب خدا می‌ریزند. این هیچ ندارد. درست عكس آنچه كه ما فكر می‌كنیم كه مرتب كیسه خودمان را پر كنیم پر كنیم، در مكتب عرفان، همین‌طور كیسه باید خالی بشود، خالی بشود تا هیچ چیزی در او باقی نماند كه در روز قیامت كه خداوند می‌گوید: چه كردی؟! می‌گوید: من كاری انجام ندادم! خدا می‌گوید: تو این كارها را كردی، تو برای من جهاد كردی، تو برای من انفاق كردی، تو به فقیر كمك كردی، تو به برادرت كمك كردی، تو دستی از محتاج گرفتی، تو این كار را كردی، می‌گوید: نه من نكردم. تو انجام دادی، تو توفیق دادی؛ اینجا خدا می‌ماند و خودش، اینجا دیگر آنجایی است كه خدا خطاب می‌كند به ملائكه مراقب و مواظب بر اعمال كه این بنده را به من بسپارید! من از او حساب‌می‌نمایم! اینجا آنجا است. آنجا دیگر ملائكه می‌روند كنار، خدا می‌ماند و انسان. این می‌شود مبنای عرفان.