اهمیت نظم و تدبیر و جایگاه آن در زندگی انسان
9دوستی و مودتی را كه بوجود میآوریم باید بر اساس تكلیف باشد. قطع دوستی و مودتی كه میشود باید براساس تكلیف باشد. تمام مسائلی كه در جوانب ما میگذرد باید براساس تكلیف باشد، چه ما از ممشای و عالم قضاء و عالم قدر مطلع باشیم مانند ائمه علیهم السّلام و مانند اولیاء بزرگوار الهی كه پردههای ظلمت و نور هر دو از جلوی چشمانشان برداشته شده یا اینكه متوجه عالم قضا و قدر نباشیم. فردا نمیدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد، از مآل این مسأله اطلاعی نداریم، خب نداریم كه نداریم، این مسأله مهمی نیست، حالا اطلاع داشتن برای انسان چه نفعی دارد وقتی كه انسان بداند مكلف است كه بر طبق این راه و بر طبق این مسلك عمل كند.
روی این جهت وظیفه یك بنده عمل بر طبق ظاهر است. آن ظاهر به هر كیفیتی كه میخواهد باشد و باید طبق ظاهر جلو رود. مردم اقبال كنند یا اقبال نكنند، مردم روی بیاورند یا روی نیاورند. (چون بحث راجع به حكومت اسلامی بود، در سایر مسائل صحبت نمیكنیم. امروز فقط در این قسمت بحث و در نتیجهگیری كه میكنیم فقط نسبت به این مطلب میپردازیم.) مردم به انسان رو بیاورند یا رو نیاورند، مردم از انسان خوششان بیاید یا خوششان نیاید، مردم به انسان به به و چه چه بگویند یا نگویند، مردم برای انسان حسابی باز بكنند یا نكنند، تعظیم و تكریم نسبت به انسان روا بدارند یا ندارند، تمام اینها از دیدگاه حاكمی كه به آن جهتغیبی و آن ربط ولایی نسبت پیدا كرده است تفاوتی نمیكند. آن حاكم باید فقط و فقط نظام تشریع الهی را مورد توجه قرار دهد، چون در خیلی از اوقات مسأله تفاوت پیدا میكند. نظام عالم همان طوری كه عرض شد نظام امتحان است. امتحان هم با دگرگونی و تغییر و تبدّل پیدا میشود. یك مرتبه میبینی جمعیت طرف مقابل زیاد شد، در ذهن انسان یك شبه پیدا میشود، چرا الآن دور رسول خدا چند نفر بیشتر نیستند؟ پس این جمعیتی كه دور رسول خدا بود كجا رفت. از این طرف شبهه پیدا میشود، از آن طرف قلوب مخالفین شادی میشود الحمدلله افراد كنارهگیری كردند، الآن افراد كنار آمدند. ولی مؤمنین اینطور نیستند در آیه قرآن میفرماید: وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَه وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَه وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً الأحزاب، ٢٢ وقتی كه مؤمنین این احزاب را ببینند كه تجمع كردند و دست به دست هم دادند و لشكرها پشت لشكر و سیاهیها پشت سیاهی دارند میآیند، مردم منافق و آنهایی كه در قلوبشان تزلزل است آنهایی كه یك مقداری متوجه شدند قضیه چیست، ولی این مقدار نیامده قلب آنها را در اختیار بگیرد. هنوز قلب آنها بین دو طرف ایمان و فكر در نوسان است، این گونه افراد یك مرتبه در وجودشان شك پیدا میشود، در آنها شبهه پیدا میشود. چرا؟ چون هنوز آن معیارهای سابق در ذهن آنها وجود دارد، هنوز آن مبانی سابق كه حق را در كثرت، در شایعات، در اشاعات، در آن مسائل چشمگیر، در آن مسائلی كهخب طبعاً افراد دنیا برای رسیدن به مطاوِی دنیا از این گونه مسائل استفاده میكنند، از تظاهرات استفاده میكنند، از اجتماعات استفاده میكنند، از زیادی و كثرت آراء استفاده میكنند، از این خوش و بشها و تعظیم و تكریمها استفاده میكنند، هنوز این موازین در دل اینها رسوخ پیدا كرده و بیرون نیامده، هنوز این مبانی در دلها مستقر شده و چون این مبانی هست وقتی كه یكی از آن مصادیق آن مبانی در خارج تحقق پیدا كند، قلب یك دفعه میآید این طرف. حالا این طرف رسول خداست، این طرف امیرالمؤمنین است، این طرف فرض كنید كه امام زمان است (علیهم السلام) ولی این طرف یك نفر برای آنها به حساب میآید نه همه افراد. پیغمبر را یك نفر میبیند، امام زمان را یك نفر میبیند، اگر امام زمان همه افراد باشد خب دیگه اصلًا چشم نباید [غیر] او را ببیند، چشم نباید دیگر غیر از او را ببینید. به قول مرحوم سید احمد كربلایی اعلی اللَه مقامه وقتی كه مرحوم كمپانی رضوان اللَه علیه راجع به مسأله رؤیت كثرتی اشیاء و مسأله تشكیك وجود با مرحوم سید احمد صحبت میكند، مرحوم سید احمد جواب دندان شكن به ایشان میدهد مؤدبانه ولی بسیار دندان شكن میگوید: از مطاوی كلمات آن بزرگ استفاده میشود كه خداوند چشم این بنده را به روی همه كثرات و ماسوای خودش كور گردانیده است و غیر از او را نمیبیند، خدا كورترش گرداند! یعنی این چشمی كه غیر از خدا را نمیبیند، حالا شما بر این خلایق ده برابر هم اضافه كن، باز كور است. اگر آدمكور وارد این مجلس بشود، آدم نابینا در این مجلس ده نفر باشند نمیبیند، یك میلیون نفر هم باشد نمیبیند، تفاوتی نمیكند. اگر صد میلیون هم باز اضافه شود نمیبیند. چرا نمیبیند؟ چون نمیبیند. این دیدن برای كسی مؤثر است كه چشمش ببیند. اما وقتی یك عارف چشم از غیر خدا میبندد و فقط او را میبیند و او را مستقل بالذات در همه عالم وجود میبیند و تمام خلائق را مرآت و به جنبه عرضی نگه میكند نه به جنبه استقلالی، گیرم بر اینكه فرض میكنیم فرض كه اشكال ندارد، گرچه از نقطه نظر ریاضی و همین طور از نقطه نظر فلسفی عقلًا محال است، هم از نظر ریاضی و هم فلسفی ، این عالم، اجرام سماوی كیهان و این عوالم منظومه و غیر منظومه كهكشان عالم وجود این الآن با این وسعت لایتناهایی كه دارد، دو برابر شود باز آن جنبه غیر استقلالیاش سر جای خودش محفوظ است؛ این جنبه اتكای به پروردگارش باز سر جایش محفوظ است. گیرم بر اینكه این عالم وجود صد برابر بشود خب صد برابر بشود. یعنی چقدر الآن ما از كرات، از ستارگان، سیارات، كهكشانها، اجرام سماوی داریم، از نقطه نظر ریاضی و فلسفی غلط است ولی از نقطه نظر یك فهم عامیانه فرض میكنیم كه این عالم وجود تبدیل به صد برابر بشود باز همه مخلوق هستند، هیچ وقت این صد برابر شدن اینها را خالق نمیكند. اگر دویست برابر بشوند باز دویست برابر مخلوقند، یك میلیارد برابر هم بشوند باز مخلوقند. از مخلوقیت یك پله بالاتر نمیروند، نه یك پله یك میل بالاتر نمیروند و خود را به خالقیت نزدیك نمیكنند.

