اهمیت نظم و تدبیر و جایگاه آن در زندگی انسان
8عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى او مثلى. اطاعت مرا بكن در مقام تشریع تا از نقطه نظر تكوین تو را همانند خود كنم. أقول للشىء كن فيكون و تقول للشىء كن فيكون من به شىء. میگویم بوده باش، وجود پیدا میكند. تو میگویی بوده باش وجود پیدا میكند. این بوده باش و وجودی كه پیدا میكند نه این مراتب ظاهری است كه انجام میدهیم، نه این مسائل ظاهری است كه بعضیها انجام میدهند، فرض كنید كه مرده زنده میكنند، فرض كنید كه یك صورتی را به صورت دیگر درمیآورند، اینها كه مال پایین پایینهای قضیه است.
اقول للشىء كن فيكون. من میگویم بوده باش یعنی در همه مراتب وجودی تو به هر نعمتی از نعمات من در همه اسماء كلیه من، در اسم بینهایت علیم، در اسم بینهایت قدیر، در اسم بینهایت حی، به هر مقدار كه میخواهی بگو و جلو برو، به هر مقدار كه فكرت و سعه وجودی تو اقتضا میكند بخواه و ببین به دست میآوری یا نمیآوری. اینجا همان مقامی است كه پیامبر اكرم از خداوند تقاضا میكرد: رب زدنى فيك تحيّرا. خدایا تحیر مرا هی بیشتر كن. حیرت مرا در خودت بیشتر كن. خب یك چیز گیرش میآمد كه میگفت: حیرت مرا در خودت بیشتر كن. تا در قلب و نفس او چیزی وارد نشود كه حیرت معنا ندارد. این مقام تشریع است.
براساس این مقام ما موظف هستیم طبق آنچه كه خدای متعال به ما امر كرده میكند طبق آن انجام بدهیم. حالا در این چیزی كه ما انجام میدهیم مطابق با تكوین او و مطابق با تقدیر او هم هست یا نیست این دیگر به ما مربوط نیست. بنده در مقام اطاعت باید آنچه را كه مولا میگوید عمل كند. حالا آنچه را كه مولا میگوید چیست و چگونه است، دیگر به او ارتباطی ندارد. آنچه را كه مولا میگوید آیا در خارج هم جامه عمل خواهد پوشید یا نه دیگر به من ارتباطی ندارد. آنچه را كه مولا میگوید آیا او مطابق با خواست و مطابق با نیت من هست یا نه، او دیگر به ما ارتباط ندارد. جهادی كه میكنیم باید براساس تكلیف باشد نه بیشتر، صلحی كه میكنیم باید براساس تكلیف باشد نه كمتر، ارتباطی كه در جامعه برقرار میكنیم باید براساس تكلیف باشد. ارتباطات ما، علائق ما باید براساس تكلیف باشد.

