اهمیت نظم و تدبیر و جایگاه آن در زندگی انسان
4در اینجا الآن این نكته در ذهنم خطور كرد گرچه مسأله یك جریان خصوصی بود، ولی حیفم آمد این مطلب را از رفقا و از دوستان دریغ كنم.
یك روز من نشسته بودم، یكی از افرادی كه از دوستان مرحوم آقا بود در زمان سابق، قبل از انقلاب آمده بود برای دیدن ایشان، صحبت راجع به حكومت شده بود، خیلی عجیب بود، در همان زمانهایی كه هنوز زمرمه بعضی از تغییرات و تحولات پیدا شده بود ولی مسألهای شكل نگرفته بود و جریانی بوجود نیامده بود، راجع به این مسائل دقیقاً به یاد ندارم كه مرحوم آقا چه مطالبی را به آن شخص میفرمودند، اشكالاتی در ذهنش بود و خیلی مسأله عجیب بود در وقتی این مطالب مطرح میشد كه عرض كردم هنوز مسألهای بوجود نیامده بود و در ذهن شخصی شاید به طور كلی اصلًا خطور نمیكرد كه تغییر كلی و تبدل اساسی در نظام حكومتی كشور بوجود بیاید، ایشان داشتند برای آن شخص شرایط حاكم اسلامی و حكومت اسلامی را بیان میكردند و اینكه از شرایط و خصوصیات حكومت انبیاء و حكومت اولیاء الهی این است كه با آن مبداء ولایت مطلقه و مبداء خلافت كلیه الهیه ارتباط و اتصالی داشته باشد كه دائماً بدون هیچ گونه تأخیری و بدون هیچ گونه فاصله زمانی و بدون هیچ گونه تأملی و بدون هیچ گونه دخل و تصرفی همان طور آن مطلب از ناحیه مقام ولایت بیاید و صرفاً زبان او و نفس او به عنوان معبر و به عنوان ممر و به عنوان واسطه برای كلمات ولی مطلق و امام زمان ارواحنا فداه قرار بگیرد. این شرط حكومت انبیاء الهی است. به این كیفیت وقتی كه این مطلب را برای آن فرد مطرح میكردند، بعد یك تأملی كردند در این موقع آن شخص رو كرد به ایشان و گفت شما در ارتباط با این مبداء در چه حال و در چه كیفیتی هستید؟ این سؤال سختی بود، یعنی میخواست در بزنگاه مطلب و در بزنگاه آن موقعیت خلاصه مچ ایشان را بگیرد كه خلاصه شما در این موقعیت به چه نحو هستید؟ ایشان مدت مدیدی سرشان را پایین انداختند و من خیال میكنم میخواستند به یك نحوی از جواب دادن طفره بروند، هی میخواستند سرشان را بلند كنند ولی هی دوباره سرشان را پایین میانداختند و میخواستند خلاصه ... ولی دیدند از آن طرف، او هم ول نمیكند خلاصه منتظر پاسخ است و آن شخص هم از علماء بود و فعلًا به رحمت خدا رفته است خدا رحمتش كند و همه هم میشناسید اگر اسم بیاورم. بعد سرشان را بلند كردند و گفتند: چطور من الآن در طبقه دوم بودند بر افرادی كه در این طبقه اول از زن و بچه و فرزندانم اشرافدارم، همین طور آن حضرت بر من اشراف دارد. این یك حرف شوخی نیست، این حرفی نیست كه یك نفر عادی به زبان بیاورد؛ من این مطلب را تا به حال نگفته بودم در ارتباط با این مسأله دیگر دیدم در اینجا جایش است كه باید این مطلب گفته بشود.

