حقیقت و جایگاه مسئلۀ تخصص و تعهد در کیفیت اداره جامعه
4یكی از دوستان بود از ارحام، ارحام سببی و نسبی هر دو جنبه. میگفت در نجف ظهر گرما رفته بودم برای زیارت عتبات، در آنجا در نجف نشستم، موقع ناهار بود. خدا رحمت كند یكی از آقایان كه چند سال پیش از دنیا رفت در همین قم هم از مدرّسین بسیار معروف ودرجه یك بود كه از اقربای نسبی ما هم ایشان بود. میگفت من منزل او بودم. گرمای نجف وسط تابستان، میگفت در وسط این گرما یك مرتبه دیدیم دارند در منزل را میزنند. بعد میگفت این صاحبخانه كه پسر عموی ماست ایشان میگفت رفت در منزل و یك ربعی معطّل شده بود و برگشت. دیدم دارد میخندد. گفتم: چرا میخندی؟ چیست قضیه؟ خندید و گفت: یك شخصی از آقایان و از افرادی كه با ما همبستگی دارد آمده اینجا و یك خبر بسیار مهّمی را میخواهد به من بگوید. خبر بسیار مهّمی را. گفتم چیه چه شده چقدر؟ گفت فلان كس كه در درس شما در نجف شركت میكرد، دیدم امروز در درس فلان كس از مخالفین شما رفته، خواستم این خطر را، توی گرمای ظهر نجف آمده تا این اعلام خطر را میخواهد به این بكند كه امروز .... آقا نجف همهاش اینطوری بود. این اوضاع بود. اینها افرادی بودند كه روایت عنوان بصری را هفتهای دو مرتبه مطالعه میكردند. اگر میكردند كه اینطور نمیشد.
دیروز داشتم یك نواری از مرحوم آقا گوش میكردم. یك تكّهای بود كه اخیراً به دستم رسیده بود در آنجا نوشته بود كه وقتی ما وارد نجف شدیم طبق دستوری كه به ما داده شده یكی این بود كه طبق دستور مرحوم قاضی هفتهای دو بار روایت عنوان بصری را ما مطالعه كنیم. هفتهای دو مرتبه خیلی هم زیاد نیست. البتّه ما خیلی طولش دادیم ولی در همان روز اوّل هم میتوانستیم مسأله را تمام كنیم. بقول بعضی از دوستان میگفتند این چیزهایی كه شما میگوئید به اخلاف بعد از ما میرسد. ما كه هیچ، مسأله تمام شد. علیكلّحال دیگر خدا هر چه توفیق بدهد، قرار بود . میگفتند ما هم كه آنموقع كتاب بحار نداشتیم رفتیم كتابخانه شوشتریها در نجف و بحارالآنوار را گرفتیم جلد اوّل این روایت را پیدا كردیم و الآن آن روایت در آن دفترچه جُنگ ایشان، آن دفترچه بغلی كه در جیب میگذاشتند الآن هست. گفتند: اوّل این دفترچه ما این روایت را نوشتیم و هفتهای دو مرتبه به این روایت نگاه میكردیم تا آخر زمانی كه در نجف بودیم. ایشان هفت سال در نجف بودند. هر سال را ضربدر ماه كنید دوازده ماه چقدر میشود؟ و هر ماه را ضربدر چهار هفته بكنید و هر هفته آن را ضربدر دو كنید. ببنید چند مرتبه. ایشان جدّی میگفتند! جدّی میگفتند كه من در هفته دو مرتبه به این روایت. كلام امام صادق نور است. اگر صد میلیون مرتبه نگاه كنی، این نور مانند این چراغ به سینه شما میخورد. نگوئید دوباره نگاه كردم، سه باره نگاه كردم. این نور است! نگاه كنید، یك اثر جدیدی میبینید. دفعه دوّم اثر جدید. دفعه. ولی روزنامه اینطور نیست. روزنامه نه خیر نور نیست، مركّب است. شما نگاه كنید، دفعه دوّم میاندازید كنار. كلام دیگران مركّب است. یك وقت انسان نگاه میكند برای مرتبه دوّم دیگر نمیتواند. ولی كلام امام صادق فرق میكند.

