دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى: مشورت در امور و التزام به تعهدات
9ببینید كار به كجا میرسد، این نفس سركش تا چقدر جلو میآید و چه حد و مرزی برای خودش نمیبیند امام را از بین میبرد برای چه؟ برای اینكه از مردم بیعت بگیرد. مردم را، بیآئید مردم را راه بیاندازید كه من به سلطنت برسم، بیائید بیعیت كنید كه من، منِ محمدبنعبداله محض من بیایم به سلطنت، من بیآیم، مردم را به كشتن بده كه من بشوم خلیفه. هان ببینید همه به این قضیه برمیگردد! بیا مردم را تشویق كن كه موقعیت من تثبیت بشود. امام صادق هم نمیتواند این كار را بكند. چرا؟ چون تو هم یك فردی هستی مثل سایر افراد، من مردم را برای چه شخصی بسیج كنم؟ برای رسیدن به قدرت كه من بیایم مردم را بسیج كنم؟ و برای تثبیت امور خلافت چه شخصی بیایم حاضر بشوم این خونها ریخته بشود؟ من امام صادق این كار را نخواهم كرد. میخواهی بكش بكش، میخواهی از بین ببر، ببر.
این بینش و تدّبر امام است. حالا امام علیهالسّلام دارد میآید و به افراد تذكّر میدهد: قیام نكنید. ای بنی اعمام ما قیام نكنید. بنشینید در خانههایتان، بروید سر كار و كسبتان، به وسائلتان برسید، كی گوش میدهد؟ كی به این مسائل توجه دارد؟ امام باقر علیهالسّلام به برادرشان زیدبنعلی فرمودند: ای برادر اگر بخواهی غیر از آن چه كه من میگویم بخواهی عمل بكنی، كارت ناتمام میماند و هیچ فائدهای بر این قضیه مترتّب نمیشود. زید بن علی برادر امام باقر بود، و مرد بزرگواری بود، مرد عالمی بود، مرد شجاعی بود، مرد نترس بود، عرق و حمیت دینی داشت، همین طوری یك آدم عادی نبودها، بعد از امام باقر علیهالسّلام، زید شاخصترین فرزندان حضرت سجاد علیهالسّلام بود. و این نسب حسینیها، اینها كه سید حسینی هستند، اینها تقریباً حدود نود درصدشان اینها از طریق زید به امام حسین علیهالسّلام میرسد. این جدّ اعلای همین سادات حسینی همین زید بن علی است. چون سید الشهداء علیهالسّلام تنها فرزندی كه خوب دیگر معروف و مشهور است از نقطه نظر نسب ظاهری كه در او هیچ شكّی نیست، این فقط امام سجاد علیهالسّلام است. گرچه من در بعضی از تواریخ خوانده بودم، الآن فراموش كردهام كه از اولاد حضرت علی اكبر علیهالسّلام، از اولاد ایشان در بعضی از بلاد هند، در آن جا هنوز اینها سكونت دارند، ولی فراموش كردم كه این در كجاست، علی كل حال طبق شواهد تاریخی قطعاً حضرت علی اكبر از امام سجاد علیهالسّلام بزرگتر بوده و به همین جهت به آن حضرت، حضرت علی اكبر میگفتند. و امام سجاد فرزند دوم سید الشهدا بود، فرزند دوم، ولی از نقطه نظر انتساب سادات به سیدالشهدا علیهالسّلام تقریباً اكثر آنها میشود گفت حدود نود درصد از طریق امام سجاد و از طریق زید. این مسأله است. بسیار مرد بزرگی بود، بسیار مرد عالمی بود، بسیار مرد دانشمندی بود و متهوّر. خوب طبعاً در مقابل اعمال ناروا و مطالبخلاف دستگاه خلافت اموی و خلافت بنیمروان زید نمیتوانست تحمّل كند، نمیتوانست طاقت بیاورد، آمد كه قیام كند. خوب از آن طرف هم به موقعیت برادر امام باقر علیهالسّلام واقف است، میداند برادرش از خودش اعلم است، و نسبت به مسائل واردتر است. آمد خدمت برادر حضرت باقر علیهالسّلام راجع به این قضیه صحبت كند. حضرت فرمودند: این كار را نكنید! البته روایت خیلی مفصّل است. حضرت فرمودند: این كار را نكنید، دلیل آورد. حضرت فرمودند: الآن نكن! وضعیت این طور است، موقعیت این طور است، فرق میكند. اگر تو قیام كنی بینتیجه میماند، تو میخواهی قیام كنی كه نتیجهای برای این مترتّب بشود یا نه، یا نه فقط میخواهی قیام كنی و خودت را از بین ببری، این دو مطلب است.

