دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى: مشورت در امور و التزام به تعهدات
8در مجلس قبل عرض شد: میزان حقّ است. میزان اعلمیت است، این اعلمیت در هر جا میخواهد انجام بشود. در زمان ائمه علیهم السّلام آنها هم مبتلا به این قضیه بودند. یعنی به همین درد و به همین بلیهای كه امیرالمؤمنین علیهالسّلام در زمان حیاتش مبتلا بود، بقیه اولادش هم به همین قضیه مبتلا بودند؛ حتی نزدیكان آنها، نزدیكان آنها ائمه علیهم السّلام را در تنگنا و مضیقه قرار میدادند، تاریخ بنی الحسن تاریخ سیاهی است در تاریخ تشیع نسبت به تعدیات و ظلمها و جسارتهایی كه اینها به ائمه علیهم السّلام انجام میدادند. امام صادق علیهالسّلام همین بنی اعمامش، همین بنی الحسن امام صادق را میآورند در بیرون مدینه كه از آن حضرت برای بنی عمّ خود محمد بن عبداللَه محض بیعت بگیرند، حالا این محمد بن عبداللَه كه بوده؟ از بنی اعمام امام صادق بوده، از بنی الحسن بوده، محمد و ابراهیم دو تا برادر بودند از فرزندان عبداللَه محض اینها در زمان امام صادق بر علیه خلافت منصور دوانیقی قیام كردند. هر چه حضرت آنها را نصیحت كرد، گوش نكردند. آوردند اینها را قبل از اینكه منصور به خلافت برسد، قبل از این، حضرت را آوردند بیرون مدینه، خودشان فرار كرده بودند و میخواستند افراد جمع كنند؛ میآورند در بیرون مدینه، پدر اینها عبداللَه محض با آن ریش سفید بلند میشود به اینها میگوید: این جعفر بن محمد كه الآن آمده در این جا نگذارید همین جوری راحت برود، اگر بیعت كرد، كرد، اگر نكرد اینجا گردنش را بزنید. التفات میكنید امام صادق علیهالسّلام سوار بر همان مركب خود میشوند و حركت میكنند، میآیند میروند. میگویند: خلافت نه به شما میرسد، و نه به شما میرسد و نه به شما، خلافت به این قبای زرد میرسد! منصور دوانیقی نشسته بود، منصور دوانیقی، حضرت فرمودند: خلافت به این قبا زرده میرسد، آن هم شنید، خوب میداند دیگر، اینها امام صادق را میشناختند. منصور داونیقی بارها بعد گفته بود: وقتی كه من آن روز این مطلب را از جعفربنمحمد شنیدم یقین كردم كه مسأله دیگر بر من تمام است. یعنی منصور امام صادق را میشناسد، امام صادق خلاف نمیگوید، امام صادق كذب نمیگوید، امام صادق اشتباه نمیكند، آنها میشناختند امام علیهالسّلام را، آن وقت اینها پسر عموهای امام صادق، نوههای امام حسن مجتبی علیهالسّلام میآیند و حاضرند كه آن حضرت را از بین ببرند برای اینكه این محمدبنعبداله همان مهدی موعود است. همان مهدی موعود است، بابا آن مهدی موعود پدرش مشخص است، مادرش مشخص است، اجدادش مشخص است، چرا میآئید دروغ میگوئید؟ چرا مردم را میآئید فریب میدهید؟ چرا مردم را به كشتن میدهید؟ شما میآئید ادعای مهدویت میكنید، ادعا میكنی من همانمهدی موعودم، آن وقت با خلافت بنیعباس میجنگی! هم مردم را به كشتن میدهی هم خودت را به كشتن میدهی. چرا؟ مگر این ریاسات دنیا چقدر ارزش دارد؟ چقدر اینها ارزش دارد؟ و وقتی كه اینها آمدند و با خلافت بنیعباس شروع كردند به معارضه و مقابله در زمان منصور دوانقی، خوب منصور آمد در آنجا، آمد لشگر كشی كرد در آنجا و مدینه را قبل از اینكه اینها چون خودشان را در مضیقه دیدند، برای اینكه بر علیه لشگر و ارتش خلیفه عباسی مردم را تهییج كنند، گفتند كه: امام صادق را ما در زندان میاندازیم تا اینكه او مجبور بشود و دستور جهاد بدهد. و وقتی كه دستور جهاد داد مردم مدینه قیام میكنند، افرادی كه منتسب به آن حضرت هستند، افرادی كه از آن افراد تبعیت میكنند اینها بلند میشوند. امام صادق علیهالسّلام را در زندان، آن هم در طویله زندان محبوس كردند. همینها، التفات میكنید كار به كجا میرسد، آن وقت اینها میآیند ادعای حكومت اسلامی میكنند. ما میخواهیم حكومت اسلامی به پا كنیم، ما میخواهیم در مقابل بنیعباس بیآئیم و عدل و داد را انجام بدهیم. این عدل و داد است؟ این عدل و داد است؟ این از رهبرانتان، اینهم از كارهایتان! این عدل است، شما امام صادق را در زندان میاندازید و تهدید كرده بودند اگر تا یك روز دیگر شما به ما تسلیم نشوید، در همان زندان شما را اعدام میكنیم. كه منصور دوانیقی آمد امام صادق را از زنداندر آورد. و اگر یك روز دیگر به طول میانجامید امام صادق را از بین برده بودند، به قتل رسانده بودند.

