در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى‏: مشورت در امور و التزام به تعهدات‏

14541
عنوان بصری
نسخه عربی

دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى‏: مشورت در امور و التزام به تعهدات‏

7
  • در مجلس قبل این مطلب را ما عرض كردیم كه یك وقت امام علیه‌السّلام در مقابل ما نیست، امام معصوم در مقابل ما نیست، پیغمبر در مقابل ما نیست، یك وقتی یك همچنین شخصی در مقابل ما نیست؛ یك وقتی امام یا پیغمبر، امام معصوم در مقابل ماست، ما هم به او دسترسی داریم، همین جا گرفته نشسته فرض كنید، اینجا بلند شویم بیاییم اجتهاد كنیم، اینجا هم بلند شویم بیآئیم در مقابل، در مقابل حرف او اینجا هم بلند شویم بیآییم صحبت كنیم! یا نه، صرف نظر از كلام امام اگر یك مطلبی اجتهاداً در نفس ما مترسّخ شد، و ما مشاهده كردیم كه این مطلب با كلام معصوم مخالف است، خوب باید بگذاریم كنار، بگذاریم كنار. راحت، چرا؟ چون خدا برای ما امام علیه‌السّلام را میزان قرار داده، این اجتهادی كه الآن تو داری می‌كنی مگر نه این است كه این اجتهاد از روایات و از سنن و از ادلّه متقنه فقهیست، خوب خود امام اینجا نشسته، خیلی ما بخواهیم زحمت بكشیم و زور بزنیم، این است كه بیاییم از آن روایاتی كه از امام علیه‌السّلام آمده بیاییم از آنها یك مطلبی را به دست بیاوریم، یك اجتهادی بخواهیم بكنیم. از همین روایات دیگر. این روایات را در كنار هم قرار بدهیم. حالا كه می‌گویند این روایات مربوط به هزار و چهارصد سال پیش است باید بگذارید كنار، این روایات را باید كنار هم قرار بدهیم، آیات قرآن را باید در كنار هم قرار بدهیم، با عقل ناقص خود حالا به عبارت من، به تعبیر من، با عقل ناقص خود بیاییم یك حكمی را استنباط كنیم.

  • حالا اگر امام علیه‌السّلام در كنار ما نشسته، اگر امام علیه‌السّلام یك مطلبی را صریح می‌گوید، یك وقتی به امیرالمؤمنین می‌خواهیم عرض كنیم: یا علی داری شوخی می‌كنی، شوخی می‌كنی عثمان را نكشید یا اینكه نعوذ باللَه، نعوذ باللَه از یك طرف به یك عده این جور می‌گویی و از یك طرف از باطن یك كار دیگر می‌كنی! این حرفهایی كه خدمتتان عرض می‌كنم نوشته‌اند! این مطالبی كه خدمتتان عرض می‌كنم گفته‌اند! كه امیرالمؤمنین گرچه بر حسب ظاهر می‌گفت، ولی یك عده را از باطن مأمور كرد كه بروید او را بكشید. ما این علی را قبول نداریم، این علی دیگر امام نیست. امیرالمؤمنین یك حرف بیشتر ندارد و السّلام. یا می‌گوید انجام بدهید یا می‌گوید انجام نده. دیگر دو جور نیست. از یك طرف مثل سیاستمدارها دیدید در روزنامه‌ها، دیدید دیگر یا مثلًا دشمن است باهم دست می‌دهند، می‌گویند و می‌خندند، قهقهه، اما در باطن كار خودشان را می‌روند و می‌كنند. وقتی كه دوربین‌ها می‌خواهد از آنها عكس بردارد با خنده و اینها، می‌بینیم‌چقدر اینها با هم رفیقند، حالا به خون همدیگر تشنه‌اند، جلو دوربین فقط می‌خندند. این می‌شود حقه بازی است، كلك است، اصلًا این سیاست بازی كه در دنیای خارج است همه بر اساس كلك است، كشوری می‌آید خودش را محب و دلسوز یك كشور دیگر قرار می‌دهد، اما در باطن می‌آید پدرش را در می‌آورد. در ظاهر جوری با مردم روبرو می‌شود، ولی در باطن جور دیگر انجام می‌دهد. با چهره بسیار ملایم و خندان با افراد برخورد می‌كند، ولی از آن طرف می‌رود پدر آن ملت را در می‌آورد. اینها خوب كار سیاست بازی است. آیا امیرالمؤمنین هم سیاست باز بود؟ نعوذ باللَه نه، امیرالمؤمنین می‌گوید: عثمان را نكشید! من امام شما هستم، من معصوم هستم، كلام من حقّ است، علی مع الحق و الحق مع علی. اگر این عثمان را بكشید، مسایلی در پیش است كه شما نمی‌دانید، شما یك متری خود را دارید نگاه می‌كنید، من تا قیام قیامت را دارم نگاه می‌كنم. شما همین خیال می‌كنید كه آمدید عثمان را كشتید دیگر مسأله تمام شد. دیگر نمی‌دانید چه جنگی اتفاق خواهد افتاد. نمی‌دانید چه مسائلی اتفاق خواهد افتاد و نمی‌دانید در آخر همین شمشیر بر فرق من می‌آید و شما را به همین معاویه و بدتر از عثمان مبتلا می‌كند. این را شما نمی‌دانید. این را من دارم می‌بینم. ای اطفال! ای بچه‌ها! ای كسانی كه عقل ندارید، ای كسانی كه با عقل ناقص خودتان می‌خواهید عالم تقدیر و مشیت الهی را رقم بزنید! بیایید به من نگاه بكنید نه به عقل خودتان، نه یا علی نگاه كن‌ببین تمام بیت المال را از بین برده، همه را به افراد خانواده‌اش داده، نمی‌دانم چه ظلم‌ها كرده، عبداللَه مسعود را لگد زده در منزلش مرده، نمی‌دانم امثال ذلك، ابوذر را تبعید به ربذه كرد، و ابوذر در تبعید ربذه از دنیا رفت. آنجا، این همه ظلم و جنایت كرده، حضرت می‌فرماید: یعنی من دارم می‌گویم، این را من توضیح می‌دهم، این را می‌گویند: شرح حال ، حضرت می‌گوید: عثمان خوب چند نفر را كشته، یك لگد زده به عبداللَه مسعود نمی‌دانم ابوذر هم در آن جا، یكی دو نفر دیگر هم در این جا، زده بود عمار فتق گرفته بودند، دنده عمار شكسته بود. وقتی كه اعتراض كرده بود و روی هم رفته حساب بكنیم خوب چند نفر؟ می‌گوییم ده نفر، بیست نفر، پنجاه نفر، صد نفر، چقدر از بیت المال از بین رفته؟ اینقدر. اگر این كار را انجام بدهید، هزاران نفر از صحابه از بین می‌روند. آخر اینها را كه نمی‌بینیم ما، آقا جان الآن به این چند نفر كه عثمان كشته شما بسنده كن، به این خلافهایی كه الآن كرده بسنده كن، اگر این انجام بگیرد، جنگ جمل در پیش داریم، اگر این انجام بگیرد جنگ صفین در پیش داریم، عمّار یاسر را در جنگ صفّین از دست خواهیم داد، اویس قرن را در جنگ صفین از دست خواهیم داد، اینها را كه بنده نمی‌بینم، و امثال من كه اینها را نمی‌بینند. فقط برویم و بزنیم و كار را تمام بكنیم. پشت قضیه چیست، هان، خیلی آقا تفاوت است قضیه، زمین تا آسمان فرق می‌كند! یك وقتی ما امام معصوم علیه‌السّلام در كنارمان است، خوب مسأله تمام است. همان طور كه عرض كردیم. یك وقتی امام معصوم نیست، حالا چه باید كرد؟ این چه باید كرد حرف دارد.