دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى: مشورت در امور و التزام به تعهدات
5این نكته الآن در نظرم آمد. یادم میآید مدّتهای پیش، در اوایل انقلاب در همان سالهای اول و دوم انقلاب یكی از روزنامهها كه وابسته به یك ارگانی بود راجع به یك نفر از آقایان اصفهان كه الآن از دنیا رفته، پیرمردی بود، من دیده بودم او را، تقریباً منزوی بود. یعنی اهل اجتماع و اینها نبود. مسجدی داشت در یكی از محلّات اصفهان و در همان جا نماز میخواند و اقامه جماعتی میكرد. روزنامه راجع به ایشان یك مطلب خلاف واقع را نوشته بود، مطلب خلاف واقع نوشته بود، در واقع آبرویش را برده بود، مسألهای بود كه با حیثیت و با شئون شخصیتی یك انسان مسأله در ارتباط بود. یكی از بستگان نزدیك ما كه با آن شخص هم مرتبط بوده از این جریان اطّلاع پیدا میكند و به دفتر این روزنامه مراجعه میكند. و با همین مسئول حالا سردبیر بوده، مسئول بوده، صحبت میكند: این مطلبی را كه شما در روزنامهتان نوشتید خوب این را با چه دلیلی ذكر كردید و در این قضیه دلیل شما چه بود؟ ایشان میگویند: ما مطالب را بدون دلیل و بدون قرینه نمینویسیم. خبرنگاران ما، افرادی كه بیطرف هستند، افراد موثق، افراد سنجیده و خلاصه افرادی كه هر مطلب را نمیگویند و تحقیق میكنند و مینویسند. ایشان میگویند: این مسأله كذب محض است و اصلًا واقعیت خارجی ندارد و بنده با این شخص اصلًا در ارتباط هستم. بنده از دوستان ایشان هستم و در ارتباط هستم و این كذب محض است. ما از شما میخواهیم دلیل خبرنگارتان را نسبت به این قضیه ارائه بدهید، ارائه دادید بسیار خوب، حالا هم كه ارائه دادید، اصلًا این قضیه نوشتن نداشت بر فرض كه ارائه دادید، حالا ارائه بدهید. ایشان میگویند: بسیار خوب و خوب كی بیائیم؟ ما باید با خبرنگار تماس بگیریم و اینها و شما بروید پس فردا بیائید. ایشان میگوید: ما پس فردا رفتیم دوباره به آن جا مراجعه كردیم. قضیه مشخص شد كه این خبر كذب بوده و دلیلی بر وجود همچنین مسألهای نبوده. خوب، خبری درج شده در روزنامهای كه مورد اعتماد مردم است و آبروی یك شخصیتی رفته بدون دلیل. این صورت مسأله است. ایشان میگوید كه: خوب حالا كه مشخص شد این خبر دلیل نداشته، شما بیائید و در روزنامه این خبر را تكذیب كنید؛ همان طوری كه در روزنامه نوشتید، حالا آن را تكذیب كنید. جوابی را كه ایشان میدهند خیلی قابل توجه است، ایشان میگوید: نه خیر ما این كار را نمیتوانیم بكنیم. زیرا اگر بیائیم تكذیب كنیم، اعتبار روزنامهمان را از بین بردیم در دل مردم، التفات كردید حالا ببینید بین این طرز فكر و آن طرز فكر مرحوم آقا چه قدر فاصله هست! زمین تا ثریا، شما آبروی یك شخص مؤمنی را میبرید، مسألهای نیست. امّا موقع تدارك كه میشود آبروی روزنامه ما نباید برود، نتیجهاش چه میشود؟! نتیجهاش این است كه خدا هم پیش میآورد دیگر كسی حالا به آن روزنامه توجهی ندارد. این نتیجهاش.

