مشورت به عنوان رکن اساسی دركیفیت تدبیر امور اجتماعى
7علی كل حال این كنیز آمد من این قضیه را كه نقل میكنم، سعی میكنم عباراتی را به كار ببرم كه مرحوم آقا هنگامی كه این قضیه را نقل میكردند این عبارات را به كار میبردند. البتهّ اینهایی را كه گفتم نبود جزئش، اینها را از خودم اضافه كردم. این كنیز میآید پیش موسی بن جعفر میبیند صبح حضرت رفته به سجده و ظهر سر از سجده برمیدارد. ظهر میبیند حضرت نماز ظهر را خواند دوباره رفت به سجده، شب سر از سجده برداشت، به دو روز نكشید، به دو روز نكشید كه این خانم هم صبح میرفت سجده، ظهر سر از سجده برمیداشت. یعنی روز اوّل نه، روز دوّم ظهر میرفت سجده عصرسر برمیداشت، التفات كردید، این امام است! داری با كی درمیافتی بیچاره بدبخت! آمدند برداشتند و به هارون گفتند: چه نشستی، تو كنیز فرستادی كه او را گول بزند، بیا ببین چه به سر كنیز آورده، صبح میرود سجده ظهر سر از سجده برمیدارد، شب میرود سجده صبح سر از سجده برمیدارد، دید خیلی اوضاع خراب شد، خیلی خراب شد و الآن دیگر آبروریزی و اینها، كنیز را میخواهد. وقتی میآید میبیند این او نیست. این آن چند روز پیشی نیست، اصلًا حالیش نیست به كجا دارد نگاه میكند، چشمش دارد چی را میبیند، افكارش در كجاست، با او حرف میزند اصلًا نمیفهمد. حسابش را رسید موسی بن جعفر، دخلش را آورد، گفت تو میخواهی بیائی ما را فریب دهی، میخواهی بیایی ما را، حالا پس بگیر! خُب خوش به حالش دیگر و خوشا به سعادتش كه به مقصود و مطلوب رسید. این سعادتها گیر هر كسی نمیآید! هر چه هارون با او صحبت میكرد میدید نه، این اصلًا در حال و هوا نیست، اصلًا نمیفهمد چه دارد میگوید، میگوید تو چه میخواهی؟ میگوید: فقط مرا ببرید پیش موسی بن جعفر تو سلّول همین، میگوید:
میاندازمت توی یك سلول دیگر، میگوید: من از خدایم است! همین طوری میگوید: من از خدایم است بروم توی سلول. حالا دیگر برای من زندان، زندان نیست. سابق زندان بود. الآن برای من زندان این است كه پیش تو باشم. این برایم زندان است و گفت ببرندش در زندان و بعد چند روز هم از دنیا رفت، این مسأله مسأله امامت است. تو میخواهی زور بگویی بیا زور بگو. ببین تو پیش میبری یا امام پیش میبرد، میخواهی توی زندان بیاندازی كه نور امام را خاموش كنی، نور میافتد روی پایت، پای تو میرود در زیر نور. هیچ وقت انسان نمیتواند پایش را روی نور بگذارد. تا بخواهد بگذارد نور میافتد روی پایش، با زور میتوانی دو روز، سه روز، چهار روز، یكسال، چند سال، موسی بن جعفر را در زندان بیاندازی. ولی آن حكومت و آن ولایت موسی بن جعفر به حال خودش باقی است. آن هیچ وقت از بین نمیرود، خُب طولانی شد

