نظام تربیتى انسانها توسط پروردگار متعال در عالم وجود
8از این قضیه چند سال گذشت. یك روز یكی از افراد همین علی بن ابی حمزه مدائنی میآید برای تشرّف مكّه، میآید مدینه؛ خدمت امام رضا علیهالسّلام میرسد، حضرت نشسته بوده، حضرت شروع میكنند از احوالات افراد صحبت كردن، بعد میگوید كه خوب از علی بن ابی حمزه چه خبر؟ همسایه این بوده، میگوید: آمدم حالش خوب بود، آمدم سر كیف بود. سر حال بود. خلاصه اوضاعش روبراه بود. بیا برو بود. حضرت فرمودند: همین امروز این شخص از دنیا رفت. علی بن ابی حمزه، امام رضا فرمودند: این را داخل در قبر گذاردند. نكیر و منكر آمدند و از او سؤال كردند: من رَبُكْ؟ گفت: خدا قرآنت كیست؟ گفت همین قران كه داریم میخوانیم. امامت كیست؟ شروع كرد به گفتن تا رسید به من، به من كه رسید سكوت كرد و نتوانست چیزی بگوید. در این موقع ملائكه عذاب گرزی از آتش بر سر او زدند كه از ضربه او مشرق و مغرب به لرزه در آمد. این حرف كیست؟ این حرف امام رضاست. خوب این جناب علی بن ابی حمزه مگر اسم امام رضا را بلد نبود؟ خوب میگفت: امام رضا دیگر! آنجا این حرفها نیست؛ آنجا نكیر و منكر از باطن من و شما سؤال میكنند نه از زبان، یعنی آن حقیقت باطنی را كه ما با او خو گرفتیم آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهند، لذا آنجا دیگر نمیشود بازی كرد، آنجا دیگر نمیشود ملّق زد، اینجا آدم هزار تا كار میتواند بكند، پیش یك شخص میآید یك جور وانمود میكند، پیش آن یكی دیگر میآید یك جور وانمود میكند؛ ما دوتا باطن كه نداریم، یك دانه داریم. همان باطن را در میآورد میگذارد جلویت، امامت كیست؟ موسی بن جعفر بعد كه امامت امام رضا را قبول ندارد، بسیار خوب حالا بفرمائید كه در خدمتتان باشیم. تا به حال شما افراد را در دنیا به خدمت خود گرفته بودید، حالا تشریف بیاورید یك چند صباحی هم ما در خدمتان باشیم. امّا واویلاست از آن روزی كه آنها بخواهند در خدمت ما باشند. این مسأله است، حقیقت این مطلب روشن میشود، حقیقت این قضیه برای انسان واضح و آشكار میشود.

