نظام تربیتى انسانها توسط پروردگار متعال در عالم وجود
5حافظ میگوید بابا بلند شو این حرفها را بگذار كنار:
بنوش باده كه قسّام صنع قسمت كرد *** ... بخواهیم نخواهیم در ازل برای ما یك پرونده درست كرده بودند. تو این پرونده مرض بود، روز فلان، ساعت فلان، سلامتی هم بود. تو این پرونده، نوش بود یا نیش بود، نوش هم در این پرونده بود، در این پرونده موت و حیات هم بود، در این پرونده تضییق و مضیقه اقتصادی بود، در این پرونده گشایش هم بود و سهولت هم بود، در این پرونده خنده بود، در این پرونده گریه بود، همه اینها را در این پروندهها یادداشت كردند. حالا كه این دارد به دنیا میآید، یكی یكی پروندهها ورق میخورد، ورق اوّل آمد خوب گذشت، الحمدلل ه، حالا ببینیم ورق فردا چه میخواهد؟ فردا هم آمد و گذشت، دارد میآید. حالا ببینیم پس فردا چه ورق میخورد؟ شما از ورقههایی كه برای فردا و پس فردا است، خبر دارید؟ نه، ما هیچی خبر نداریم كه فردا چه میخواهد به سرمان بیاید؟ چه میخواهد انجام بشود، چه قضیهای میخواهد اتّفاق بیفتد. خبر كه نداریم، اگر خبر پیدا بكنیم هم درست نیست، صحیح نیست، چون در این خبرها گاهی خوشی است، گاهی ناراحتی است.
یك شخصی نقل میكرد میگفت: من مدّتی برایم خود به خود این حال پیش آمده بود كه حوادث را میدیدم، فردا میدیدم و پس فردا را میدیدم، هفته آینده را میدیدم، همینطور میدیدم تا یك سال دیگر، دو سال دیگر با خصوصیاتش. دیدم این كه نشد زندگی، خوب این هم فردا مریض میشود، آن یكی پس فردا میمیرد، آن یكی زاییده میشود، آن یكی فرض بكنید كه من باب مثال از دنیا میرود، یكی به درد سر میافتد، هیچی، همهاش هم خوشی نبود. توی این ورقها، تو این پروندهها خوشی نبود، این موقع نماز دارد وقت ما را میگیرد، موقع خواب دارد میگیرد، ای داد بیداد فردا دخل فلانی میآید، ایداد بیداد هفته دیگر ترتیب فلان كس داده میشود. ای داد بیداد، همین طور از این مسائل. گفت: رفتم خدمت مرحوم آقا رضوان الل ه علیه شرح حالم را گفتم. آقا قضیه این است، فكرم را گرفته، ایشان فرمودند: نه، این حال خوبی نیست. تا آقا گفتند: خوب نیست، آن هم رفت، دیگر راحت شدیم.

