توحید، شعار مكتب اسلام
5علی كلّ حال اینها افرادی بودند كه در آن زمان با مرحوم آقا در آن جلسه مخفی فعّالآنه در روند انقلاب در مجرای صحیح خود بسیار تلاش میكردند. یكی از آن افراد مرحوم حاج شیخ محمّد جواد فومنی رشتی بود كه زندان هم رفت در همان سنه به ناراحتیهایی در زندان مبتلا شد و وقتی كه بیرون آمد دیگر ظاهراً به ناراحتی كبدی، ظاهراً به ناراحتی كبدی و هپاتیت و اینها مبتلا شد و ایشان به رحمت خدا رفت. این را میخواستم خدمتتان بگویم كه ایشان میفرمودند: وقتی كه ما از زندان بیرون آمدیم. مرحوم آشیخ محمّد جواد فومنی میگفتند: پدر ما برای دیدن ایشان میرود و یك شیشه عطر كاشان هم كه در منزل داشته و در جیبش میگذارد و میبرد و به ایشان میدهد، به همین مرحوم، منزل ایشان در خیابان میدان خراسان تهران خیابان لرزاده آنجا بود. ایشان بسیار مرد صریح و خوش نفس و خوش قلب و خلاصه از افراد بسیار كاری بود. و میرود آنجا و سلام علیكم و مینشیند و این شیشه عطر را ایشان به همین آقای فومنی اهداء میكند. او خیلی خوشحال میشود. آنقدر خوشحال میشود، پدر ما تعجّب میكند میگوید: حالا مگر چه شده؟! حالا ما فرض كنید كه یك شیشه عطری به شما دادیم و اینها. مرحوم: آخر شما نمیدانید، نمیدانید از وقتی كه من از زندان آمدم بیرون تا الآن به هر كسی برخورد كردم مرا سرزنش و ملامت كرد: آقا این چه كاریه، آقا اینها به ما نیامده، آقا این كارها مال این زمانها نیست، آقا بنشین در منزلت، آقا برو تو مسجد نمازت را بخوان، آقا نمیدانم فلان بكن، این كارها به ما چه ربطی دارد، فقط و فقط تنها كسی كه دیدم آمد در منزل و با خودش یك هدیه آورده، دیدم شما هستید. این را برای این جهت الآن به نظرم آمد كه عرض كنم ایشان میفرمودند: ما در ابتدای این حركت و نهضت الهی تصوّر میكردیم كه وقتی ما این حركت را انجام میدهیم از همه جهت، از اطراف، از اكناف، خلاصه میآیند ما را تأیید میكنند. ائمّه جماعات، علماء هر محل، كذا میآیند و خلاصه ما را حركت میدهند، تأیید میكنند، راه میاندازند، خودشان مساعدت میكنند، خودشان افراد را جمع میكنند. بعد از مدّتی دیدیم نه، نه تنها مساعدتی ما ندیدیم و نه تنها هماهنگی از افراد دیگر و همكاری در این زمینه ما مشاهده نكردیم، كه دیدیم بسیاری از افراد چه سنگهایی در جلو راه ما قرار میدهند. به طوری كه اصلًا مسأله را گاهی اوقات به جاهای خطیر میرسانند.

