ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی
8اگر مسأله به نیت و به هدف شخص برمیگردد كه دیگر در آن جا مطلب فرق میكند. همان طوری كه نیات پاك و ناپاك در یك قشر وجود دارد، آن نیات پاك و غیرپاك در سایر اقشار هم ممكن است وجود داشته باشد، این نمیشود باشد. روی این مسأله تنها محوریتی كه مرحوم آقا در مجالس خودشان و اقدامهای خودشان و جریان فعّالیتهای سیاسی خودشان در سَنوات چهل و دو و اینها داشتند، آن نكته مهمّ و اساسی كه بر آن نكته تكیه میكردند مسأله، مسأله توحید بود. در آن جا میفرمودند كه: از نقطه نظر شارع و از جهت مبانی دین بین افراد جامعه در تحقیق مبانی حكومت اسلامی دیگر فرقی نیست. دیگر احترام خاصّ برای یك عدّه قائل شدن دون افراد دیگر در آن جا مطرح نیست. همه افراد یكسان هستند. چرا این طور است؟ به جهت اینكه آن پدیده الهی و آن سرمایهای را كه خداوند به افراد برای رشد و برای تكاملشان داده است آن پدیده و آن سرمایه كه سرمایه فطرت است در همه افراد وجود دارد و بر اساس آن سرمایه و آن پدیده است كه خداوند تك تك افراد را مورد خطاب تكلیف قرار میدهد. بر اساس همین فطرتاست كه خدا پیغمبر اكرم را خطاب تكلیف به او میكند، امیرالمؤمنین را خطاب تكلیف میكند، سلمان را خطاب تكلیف میكند، ابوسفیان را خطاب تكلیف میكند، معاویه و یزید را خطاب تكلیف میكند. چرا خطاب تكلیف میكند؟ چون در همین معاویه و در همین یزید كه قاتل سیدالشّهدا است این سرمایه وجود دارد. اگر وجود نداشت آنها هم مانند بهائم بودند و آنان تكلیف نداشتند. این فطرت و این سرمایه، سرمایهای است كه بالسّویه بین همه افراد تقسیم شده؛ از عالی و دانی از این سرمایه و موهبت الهی برخوردار هستند، از عالم و جاهل از این سرمایه برخوردار هستند، از ثروتمند و فقیر از این سرمایه برخوردار هستند و چون خطاب تكلیف در جامعه بر اساس فطرت و بر اساس این سرمایه الهی است پس بنابراین آن نكته مهم در اتّجاه حركت جامعه، آن نكته مهم عبارت است از فطرت. لذا قرآن بر فطرت نازل شده است نه بر ظواهر. قرآن بر فطرت تك تك افراد نازل میشود. كلمات رسول خدا و ائمّه اطهار به فطرت تك تك ما برمیگردد. كلمات الهی با فطرت یكایك ما سر و كار دارد. قرآن همان طوری كه بر رسول خدا نازل شد، قرآن بر من نازل شده است، بر شما نازل شده، بر تك تك این افراد نازل شده. اگر فقط بر رسول خدا بود چرا من قرآن بخوانم؟ چه استفادهای من میبرم؟

