ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی
7در همان موقع یادم است وقتی كه مرحوم آقا این مطالب را میفرمودند یكی از دوستانمان خدا ایشان را حفظ كند آقای دكتر سجّادی بود، در منزل ما بود. به من گفت كه: فلانی! رو این حساب این مطالبی كه امروز آقا میگفتند من هم باید عمامه سر بگذارم. گفتم: بله، شما هم باید سرتان بگذارید. گفت: یعنی من با عمامه بروم بیمارستان. گفتم: چه اشكال دارد؟ با عمامه بروید بیمارستان، موقعی كه میخواستید بروید اتاق عمل بعد عمامه را در میآورید آن لباس اتاق عمل را میپوشید، این مسألهای نیست. خود من هم در بیمارستان رفتم، خود من هم در اتاق عمل رفتم، یكی از دوستانمان و شاهد عمل جراحی چشم بودم، خود من رفتم در بیمارستان با عمامه و قبا كه نمیشود به اتاق عمل رفت ما عمامه و قبایمان را كنار گذاشتیم، همان لباس اتاق عمل را پوشیدیم و رفتیم و شاهد عمل بودم. این دلیل نمیشود كه حالا انسان در هر شرایطی باید كه مطابق با همان شرایط باید انجام بدهد؛ چه اشكالی دارد گفتم: شما عمامه سرت بگذار و قشنگ با عمامه و قبا و اینها بروید بیمارستان و اتّفاقاً خیلی هم خوشحال شد، پذیرفت، ولی حالا متأسّفانه مدّتی از آن جریان گذشته انشاءاللَه دوباره اگر دستمان به ایشان برسد دوباره این برنامه را اگر خدا بخواهد راجع به ایشان اجرا میكنیم.
علی كلّ حال مسأله به این صورت است كه در حكومت اسلام محوریت باید بر اساس توحید باشد. مرحوم آقا میفرمودند كه: خصوصیت مجالس ما این است كه در مجالس ما بین روحانی و غیر روحانی فرقی نیست. الآن شما در این جا نگاه بكنید، از این كنار من الآن نگاه میكنم، میبینم رفقا و دوستان هم در زمره آنها افراد غیر روحانی وجود دارد و غیر عالم عالم دینی و هم دوستانی هستند كه اینها تك و توك در میان آنها روحانیون هم هستند؛ در وسط مجلس هم همین طور، اینها هم غیر روحانی هستند و هم روحانی و این مجلس، مجلس مورد رضای امام زمان و پیغمبر است. امّا آمدن و جدا كردن و حساب و كتابی و تختی و پتویی و متكّایی و سایر مسائل را جدا كردن، این جدا كردن ممكن است یك مصالحی برایش هم بشمارند؛ این عزّت است و این چه هست و این كرامت است و این یك نحو تبلیغ است و ...، ولی تمام اینها جان من! این در نزد ارباب عُقول خیال نمیكنیم محلّی از اعراب داشته باشد. مسأله بر اساس چیزهای دیگری میگردد. چرا ما راه دور برویم؟ نخیر، بین روحانی و بین غیرروحانی نباید فرق باشد و همه بر سر یك جا. ببینید چقدر مطلب تفاوت پیدا میكند، چقدر قضیه عوض میشود، چقدر مسأله فرق میكند. به همان مقداری كه فرض كنید كه یك شخص روحانیزحمت كشیده و تلاش كرده و برای خدا و برای احیاء دین بذل جُهد و مساعی برای این مسأله به كار برده، افراد دیگر در سایر صِنَف همین كار را انجام دادهاند؛ آنها هم درس خواندهاند، آنها هم زحمت میكشند، آنها هم از هر صنف و از هر طیفی.

