ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی
4امّا در مكتب الهیین كه همان مكتب انبیاء الهی و ائمّه علیهمالسّلام و وُلات منتصب از ناحیه آنها و اولیاء الهی است، در این مكتب اصلًا مسأله خودیت معنا ندارد، مسأله محوریت خود معنا ندارد، مسأله بر اساس محوریت توحید است و رعایت و انتخاب اصلح. حالا آن اصلح هر كسی میخواهد باشد. فرد اصلح به حال نظام و اصلح به حال مسائل نظام، آن شخص در حكومت الهیین در میان مردم جا دارد و شخص غیر اصلح هر كسی میخواهد باشد، با هر سابقهای میخواهد باشد، حالا سابقه مبارزاتی داشته یا سابقه مبارزاتی نداشته، مهم رعایت صلاحیت اوست در این نظام و در این مسأله، در این جا باید آن شخص مطرح باشد. آن شخصی كه صلاحیت دارد و آن صلاحیت را هم اگر چنانچه ما مسائل نفسی را كنار بگذاریم و به دور از اغراض و مسائل جانبی و كثرات اگر بخواهیم توجّه كنیم آن اصلح چندان تشخیصش مشكل نیست و اگر انسان بینه و بین اللَه قلبش را صاف كند میتواند او را تشخیص بدهد. این اساس، اساس محوریت در مكاتب الهی است لذا آیات قرآن بر این مسأله تصریح دارد.
نامههایی كه مرحوم آقا در همان اوان سنه چهل و دو به این طرف و آن طرف و افراد میفرستادند حكایت از همین محوریت دارد. در تمام این نامهها مسأله مهم، مسأله توحید است و محوریت حركات افراد بر اساس مسأله توحید است. در یكی از نامههایی كه برای مرحوم آیت اللَه میلانی رحمة اللَه علیه كه ایشان بسیار مرد خوبی بود، بسیار مرد متّقی بود و دور از هوی بود مرحوم آیت اللَه میلانی در یكی از آن نامههایی كه برای ایشان مینویسند، به طور كلّی مطلب را جوری در آن جا، با تمسّك به آیات قرآن ...؛ ایشان در تمام نامههایشان از آیات قرآن استفاده میكردند، در تمام نامههائی كه در آن موقع .... مرحوم آقای میلانی ایشان گفته بودند به بعضی از افراد كه: در آن زمان تمام نامههایی كه میآید از هر شخصیتی برای من، من این نامه را میخوانم و بعد میگذارم كنار ولی تنها نامهای را كه همیشه با خود نگاه میدارم در جیبم و در هر فرصتی باز میكنم و او را مطالعه میكنم نامه آقای آسید محمّد حسین است كه وقتی ایشان برای من نامه میدهد این نامه در جیب من هست و تا مدتّها هی از هر فرصتی، هر از چند گاهی این را باز میكنم و یك نگاهی به نامه میاندازم و نیرو میگیرم عبارت ایشان بود و نیرو میگیرم و این نامه هیچ گاه آن تازگی و طراوت خودش را برای من از دستنمیدهد. در یكی از این نامههایی كه ایشان برای مرحوم آیت اللَه میلانی فرستادند، اساس حركت حكومت اسلامی را بر اساس توحید ذكر میكنند و در آن جا ایشان میگویند كه: اصلًا در حكومت اسلامی فرقی بین حاكم و غیر حاكم نیست مگر از باب مسئولیت. یعنی این مسئولیت این مطلب را دارد، فرد دیگر مسئولیت مطلب دیگری را دارد. در حكومت اسلامی بین حاكم اسلامی و بین یك تاجر تفاوت نمیكند. یعنی آن حاكم اسلامی وظیفهاش اداره مملكت است بر اساس قوانین مسلّم و مأخوذ از قرآن كریم و اهلبیت عصمت و طهارت و بس، همین، این وظیفه حاكم اسلامی است. وظیفه تاجر حركت دادن جامعه و اقتصاد جامعه بر اساس معیارهای به دست آمده از قرآن كریم و فقه اهلبیت عصمت و طهارت است و بس.

