محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
8امور مسجد بايد اينطور باشد. كيفيّت چايى دادن بايد همه منضبط باشد، همه در سينى باشد و اين نعلبكى را مىگفتند: بايد در سينى بگذاريم، استكان را در سينى بگذاريم جلوى هر شخصى اينطور بگذاريم، نه اينكه فرض بكنيد كه يك چيز باشد و خلاصه نعلبكىها روى هم انبار، آن استكانها روى هم انبار، اينها همه نكاتى است كه ايشان نسبت به اين نكات نظر داشتند. مىدانيد معنايش چيست؟ معنايش اين است كه براى افرادى كه در اينجا حاضر مىشوند احترام قائل بودند، براى فردى كه مىآيد در مسجد و وقت خودش را در مسجد مىگذارد، احترام قائل بودند. چطور اگر همين فرد بلند شود در بعضى از مجالس كذا و كذايى شركت بكند با ظرفهاى چينى و كيفيت پذيرايى و خصوصيات آنچنانى بايد مورد توجه قرار بگيرد اما حالا اگر بخواهد بيايد اين در مسجد بايد همينطورى يك استكان نَشُسته و يك نعلبكى نَشُسته باشد، نه اينطور نيست، براى حضور افراد احترام قائل مىشدند ايشان، اين معنايش اين است، ارج مىنهادند به اين وقتى كه شخص گذاشته است، براى اين وقتى كه در اينجا صرف شده است. مىگفتند بايد اينطور باشد. ديگر از نظارت بر كيفيت چايى دادن و كيفيت پذيرايى و منبرى و امور مسجد و تنظيف و مسائل بهداشتى مسجد و اينها تا مسائل تربيتى ديگر، تمام اينها را دقيقاً ايشان مورد نظر قرار مىدادند. تمام اينها را. حتى خود من شاهد بودم در بسيارى از اوقات، حتى در زمستانهاى بسيار سخت ـ كه قاعدتاً آن دوستانى كه بايد سنّى از آنها گذشته باشد، از ما كه سنّى نگذشته، على كلّ حال ديگر سرورانى هستند در اينجا كه بهتر از ما اينها يادشان مىآيد، من كه خودم بعضى از آنها را يادم مىآيد، زمستانهايى كه يخ و برف طهران تا اواخر ارديبهشت طول مىكشيد ـ در يك همچنين زمستانى، چون ايشان پول نداشتند كه پول تاكسى را بدهند، پياده ظهر از منزل احمديّه كه حداقل يك فرسخ تا خيابان سعدى فاصله دارد، ايشان پياده مىرفتند و بعد پياده بر مىگشتند و مغرب پياده مىرفتند و پياده بر مىگشتند. چند فرسخ؟ چهار فرسخ. و به خاطر سرمايى كه به پاى ايشان اصابت مىكرد و ايشان دچار رماتيسم بودند شب تا صبح پايشان را روى منقَل كرسى نگاه مىداشتند و از شدّت درد خوابشان نمىبرد. اينها چيزهايى است كه من يادم هست، براى مطالبى كه حالا مىخواهم عرض كنم.

