محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
7يك قضيه دوم من نقل بكنم برايتان. روزهاى دهه عاشورا يكى از افراد و رفقاى ايشان كه ظاهراً در قيد حيات باشند، مدّتى است كه من اطلاعى ندارم از ايشان، همان شخصى كه در روح مجرد دارند كه به اتفاق مرحوم آقا شيخ عباس هاتف و آن شخص، ما از نجف به كربلا پياده آمديم. ايشان در روزهاى عاشورا بعدازظهرها يك مجلس روضه داشت، دهگى، يا در مسجد قائم بود يا در جاى ديگر. مرحوم آقا دو سه روز از اين دهه عاشورا را شركت مىكردند، ظاهراً دو روزش را مىآمدند، بعدازظهر بود تا نزديك غروب. يك سال در يك مسجد ديگرى بود ـ مسجد لاله زار بود ـ در آنجا اين روضه را انداخته بود. من به اتفاق مرحوم آقا در آن روضه شركت كرديم. ظاهراً روز عاشورا بود يا روز يازدهم بود، ظاهراً بعد از عاشورا بود مثل اينكه يازدهم بود، ما در آنجا شركت كرديم. منبرى را من نمىشناختم. آن منبرى، داشت صحبت مىكرد و صحبتش تمام شد و آمد پايين، مرحوم آقا از مسجد بيرون آمدند، در بيرون از مسجد اين منبرى آمد خودش را خيلى زود به آقا رساند، گفت: آقا! من خيلى عذر مىخواهم، خيلى معذرت مىخواهم، ببخشيد من را. ايشان گفتند: براى چه آقا!؟ گفت: آقا! من اسم شما را نمىدانستم و خلاصه در اينجا خيلى شرمنده هستم و از شما تجليل نشد براى آمدن .... ايشان همانطور كه با عصا ايستاده بودند گفتند: نخير آقا جان! ما اهل اين حرفها نيستيم. شما هم ديگر اين كار را نكنيد جاى ديگر، شما هم ديگر جاى ديگر اين كار را نكنيد، عبارت ايشان اين بود: منبر مسجد و منبر تبليغ، اختصاص به امام حسين و امام صادق دارد، كسى غير از اين دو را بر بالاى منبر قاطى نكنيد. التفات كرديد؛ ايشان شوخى نمىكردند و پايش هم مىايستادند، تصوّر نكنيد كه همينطور بگويند و بعد هم اگر تعريف كنند، بگويند: خواهش مىكنم، نخير، ما قابل نيستيم، تواضع داريم؛ اما اگر يك حرفى به ايشان بزنند عالم را كُن فيكون مىكنند. نخير، ايشان وقتى يك مطلبى را مىگفتند، خودشان هم مُصّر بودند بر آن مسأله و پا فشارى مىكردند. منبرىها مىبايد اينطور باشند.

