در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر

14469
عنوان بصری
نسخه عربی

محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر

4
  • در مكتب الهى و در مكتب توحيد، حكومت براى وصول به اجراى احكام است، خود حكومت به تنهايى ملاك نيست. الآن در دنيا، در مكاتب مادّى، منظورم از مكاتب مادّى همان مكتب توغُّل در كثرات و اهواء انفُسيّه است نه اينكه حالا مكتب صرفاً مكتب ملحدين باشد، نخير، در تمام دنيا آن چه را كه ما مشاهده مى‌كنيم عبارت است از تسلّط و سيطره بر جامعه هست با تحزّب و قدرت و استيلاء بر مردم و جلب انظار و آراء مردم براى رسيدن اين مطلب، ولو بلغ ما بلغ، به هر كيفيتى مى‌خواهد برسد. با تقلّب شده اشكال ندارد، با خريدن آراء شده عيبى ندارد، با دستكارى در صندوقهاى انتخاباتى شده است اشكال ندارد. اخيراً ديديد ديگر در يكى از همين كشورها، از همين كشورهاى غرب، آراى انتخاباتى آنها ظاهراً مسائلى پيدا كرده بود اينها، خب، اشكال ندارد. چرا اشكال ندارد؟ چون ملاك حكومت است و در اين مسأله ديگر فرق نيست. صداقت جاى خودش را با كذب عوض مى‌كند، وعده‌هايى كه به مردم مى‌دهند با آنچه را كه عمل مى‌كنند دو تا درمى‌آيد. آنچه كه خود را مى‌نمايانند با آنچه كه در واقع است تفاوت مى‌كند.

  • اين مكاتب، مكاتب مادّى است. اما در مكتب اميرالمؤمنين عليه‌السّلام اين مسأله راه ندارد.

  • مُغيرة بن شُعبه مى‌آيد پيش اميرالمؤمنين و عرض مى‌كند: يا على! الآن تازه شما به حكومت رسيده‌ايد، هنوز حكومت شما نُضج نگرفته، رشد پيدا نكرده، معاويه در شام قوى است، بر اوضاع مسلّط است، شما كه الآن مى‌خواهيد حركت كنيد و برويد شام را فتح كنيد، اين مسأله به صلاح نيست. شما بايد صبر كنيد يك مدّتى بماند او را تثبيت كنيد بعد مثل ساير موارد عَزل و نصب حكّام يك مدّتى كه گذشت معاويه را عزل مى‌كنيد به جاى آن يكى ديگر را مى‌گذاريد. اين يك منطقى است كه الآن اگر ما هم انجام دهيم شايد خيلى از ما هم بپسنديم. اين را كه براى رعايت و مصالح چندى، انسان فعلًا يك ظلمى را تحمّل كند تا بعد آن را تغيير و تبديل بدهد. امّا اميرالمؤمنين عليه‌السّلام اصلًا در اين وادى فكر نمى‌كند. حضرت در جواب مغيره مى‌فرمايد: اين منطق منطق دنيا پسندانه‌اى است و با زبان حال و ـ حالا من دارم مى‌گويم ـ كه امثال تو يك همچنين منطقى را مى‌پذيرند، قاعده هم همين است، اما من اصلًا نمى‌توانم ببينم يك روز معاويه، اين شخص ظالم، بر مال و جان و ناموس مردم دارد حكومت مى‌كند. اصلًا ببينيد چقدر تفاوت بين اين منطق و آن منطق مى‌كند. من نمى‌خواهم به حكومت برسم از ديدگاه تو، مقصود و منظور من اجراى حكم است و الآن اگر مردم آمادگى داشته باشند ما بايد حركت‌كنيم. مغيرة ديگر چيزى نمى‌گويد. مى‌رود و فردا مى‌آيد به اميرالمؤمنين عليه‌السّلام عرض مى‌كند كه: من ديروز تو را راجع به اين مسأله نصيحت كردم امّا وقتى كه ديشب فكر مى‌كردم ديدم كه حق با تو است و شما درست مى‌گوييد. وقتى كه رفت اميرالمؤمنين رو كردند به افراد، گفتند: ديروز در كلامش صادق بود، امروز آمد به من دروغ گفت. اين آمده مى‌خواهد من را بخرد، اين آمده مى‌خواهد من را جلب كند.