نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم
8اقولُ لها لمّا جَشَئَت و جاشَت *** مكانُكَ تُحْمَدی اوْ تَسْتَریحِ میگوید: من به نفس میگویم این لسان، لسان مادیین است، لسان مكتب مادیین است من به نفس میگویم وقتی كه جنگ بالا میرود و حرف بالا میرود و زد و خورد و اینها زیاد میشود و اینها، به نفس میگویم: از چه میترسی؟ اگر كشته بشوی اسمت باقی میماند. ببینید. مَكانُكَ تُحْمَدى، اسمت باقی میماند: عجب! ایستاد، فرار نكرد، چه كرد. اوْ تَسْتَريح یا میزنی حریف را از بین میبری و از دستش راحت میشوی. ارزش میشود ارزش مادّی، ارزش میشود شُهرت، ارزش میشود: ببینید! غلبه با ما بود، ارزش میشود: ببینید! ما درست میگفتیم، ارزشمیشود: ببینید! حرف ما رَد خور نداشت؛ این میشود ارزش. شما كی هستی حرفت رَد خور داشته باشد یا نداشته باشد؟ بابا! امیرالمؤمنین نتوانست به كارش برسد. مگر امیرالمؤمنین نمیخواست معاویه را بردارد؟ شد؟ نشد دیگر.
آیا پیغمبر توانست به اهدافش برسد؟ اینقدر پیغمبر زحمت كشید. اینقدر پیغمبر از دست این منافقین در خوف بود. بالأخره آیه تصریح آمد بر ولایت امیرالمؤمنین. در آن گرما، دو راهی جُحْفه و مدینه مردم را ایستاد، بیش از سی هزار نفر در آن سخنرانی كرد، خطبه خواند، مسائل را برای مردم بیان كرد و گفت: الَسْتُ اوْلى بِكُمْ مِن انفُسِكُمْ؟ قالوا: بَلى! گفت: هذا عَلِىٌّ ... دست علی را بلند كرد. خب، شد؟ نخیر آقا! نشد. هنوز جنازهاش روی زمین افتاده بود، بلند شدند رفتند سقیفه درست كردند، خلقاللَه را جمع كردند و فلان كنیم و چه كار كنیم و زنده باد و مرده باد و یا علی و ابوبكر رفت بالای منبر. این یعنی چی؟ آنكه پیغمبر است دیگر، آنكه خاتم رُسل است دیگر، آنكه عقل كل است دیگر، آنكه شرف همه و مباهات و فخر همه ممكنات و همه خلایق است دیگر. آن نتوانست برسد. حالا عرض میكنم معنی نتوانستن را این نتوانستن ظاهری است و الّا هر لحظه پیغمبر توانستن بود، هر لحظه پیغمبر ظفر و پیروزی بود، هر لحظه عمر پیغمبر رسیدن به مقصود و معبود بود، هر لحظه امیرالمؤمنین، علی است، چه در منزل باشد یا بر بالای منبر باشد یا در صحنه میدان، او علی است.

