در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم

16481
عنوان بصری
نسخه عربی

نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم

3
  • در جلسه قبل عرض شد كه منظور امام علیه‌السّلام از اینكه انسان نباید تدبیر كار خودش را بكند چیست. آیا دین اسلام و مكاتب الهی، دین و مَشی و مَرام لاابالی‌گَری است؟ و بی‌توجّه به مسائل، مفاسد و مصالح، كاری را انجام دادن است؟ و نظم و برنامه در زندگی و در كارها قرار ندادن است؟ و به عبارت دیگر بی‌نظمی را تدبیر برای امور خود قرار دادن است؟ اگر این است كه این از اصل و اساس، این مسأله عقلًا و تكویناً، این مسأله مَردود است. شما اگر بخواهید به هر كسی در این دنیا، به هر فردی در این دنیا بخواهید از آثار مكاتب الهی را بی‌نظمی و بی‌برنامگی بدانید، اصلًا فرار می‌كند، می‌گوید: اگر این مكتب خصوصیتش بی‌نظمی است، ما این مكتب را اصلًا نخواستیم. این یك مسأله ایست كه نه عقل بر این مطلب موافقت می‌كند و نه تكوین و حقایق خارجی بر این مسأله است. جایی كه در عالم خلقت از نقطه نظر تكوین آن چنان مسائل و آن چنان حقایق خارجی به هم پیوسته است كه اگر در سلسله علّت و معلولات كمترین ذرّه‌ای از این ذرّات‌بخواهند جایشان را عوض كنند، كلّ عالم هستی از هم فرو می‌پاشد. به این مقدار دقّت.

  • الآن یك مسأله‌ای در نظرم آمد؛ یك شب یادم است مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در طهران، همان زمانها كه طهران بودند، این مطلب را راجع به اینكه، سعدی یك كلامی دارد، یك شعری دارد، می‌گوید:

  • قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه‌***به شُكر یا به شكایت برآید از دَهَنی‌
  • فرشته‌ای‌كه وكیل است بر خزائن باد***چه غم خورد كه بمیرد چراغ پیرزنی‌
  • البته این شعر را به دو طریق می‌شود معنا كرد؛ طریق اول اینكه بگوییم: آن فرشته‌ای كه وكیل است بر اینكه فرض كنید كه در فلان جا عذاب بیاید یا یك بلایی بیاید برای آن منطقه، برای آن افراد، آن دیگر كاری ندارد به اینكه این زیر دست و پا دیگر چه مسائلی اتفّاق می‌افتد، به قول معروف تر و خشك با هم دستخوش این بلا و بَوار قرار می‌گیرند. آن باید وظیفه‌اش را انجام بدهد حالا هر چه بادا باد، حالا بی‌گناهی این وسط هم از بین می‌رود برود، چراغ پیرزنی هم حالا خاموش می‌شود بشود. آنكه باد را می‌خواهد از یك جایی به جای دیگر ببرد، آن حالا هر چه در این زمینه اتّفاق می‌افتد بیفتد، یك مزرعه‌ای هم ویران می‌شود بشود یا سایر مسائلی كه ممكن است در این زمینه پیدا بشود. اگر به این كیفیت بخواهیم معنا بكنیم یك صورت دارد و اگر بخواهیم بصورت دیگر معنا بكنیم كه حالا بعد عرض می‌كنم مسأله‌اش فرق می‌كند. ایشان می‌فرمایند: كجا مسأله اینطور است؟ آن فرشته‌ای كه‌وكیل است بر خزائن باد، آن مَلَكی كه می‌خواهد باد را از یك جا به جای دیگر ببرد، به این معنا نیست كه شما تصوّر كنید. تصوّر ما این است كه همانطوری كه ما الآن فرض‌كنید كه من این لیوان را از اینجا برمی‌دارم و در جای دیگر قرار می‌دهم. من یك امری هستم جُدای از این لیوان، این لیوان جُدای از من است، فقط در اینجا یك حالت فیزیكی انجام می‌گیرد، یك حركتی كه این حركت فقط یك نوع تعلّق عَرَضی با این شی‌ء خارجی بوجود می‌آورد. آیا واقعاً ملائكه‌ای كه دخل و تصرّف می‌كنند در این عالم‌ (فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً)1، تدبیر امر پروردگار را می‌كنند به همین منوال است؟ یعنی باد را از یك جا می‌برند، در یك جای دیگر طوفان درست می‌كنند، گردباد درست می‌كنند، خانه خراب می‌كنند (وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ)2 در آیه شریفه است كه «ما بادها را تلقیح كننده قرار دادیم» بادها می‌آیند و درختان را باروَر می‌كنند. در فصل بهار اینها حركت می‌كنند و آن گَردینه را به آن موارد و آن درختان دیگر می‌رسانند و بارور می‌كنند. این مسأله آیا همینطور است؟ و بعد در این ضمن این باد را حركت می‌دهد و می‌آورد و وقتی كه باد هم حركت می‌كند سرعت باد هم تفاوت پیدا می‌كند دیگر، هر چه پیش آمد دیگر آمد، آن باید به‌تقدیر و مشیت الهی عمل كند، كاری دیگر به بقیه مسائل ندارد، اینطور نیست مسأله. مسأله این است كه وقتی یك ملكی می‌خواهد بیاید و یك جریانی را در این عالم به وجود بیاورد كاملًا دقّت كنید ببینید این چیست قضیه به كجا می‌رسد این نمی‌آید دخل و تصرّف كند در همین امر عنصری مادّی ظاهری كه ما الآن داریم با چشم خودمان می‌بینیم و او را احساس می‌كنیم، وَزِش او را احساس می‌كنیم و تماسّ او را با خود می‌فهمیم، نخیر، این ملك آن مرتبه امر این عالم را كه عبارتست از مرتبه ملكوت، آن مرتبه امر را در احاطه خودش قرار می‌دهد و آن مرتبه امر احاطه بر آن مرتبه ملكوت، موجب می‌شود كه طبق سلسله علّیت، این مرتبه ناسوت و مرتبه عالم طبع و مُلك و شهادت در خارج تحقّق پیدا كند. چون ملك امری مجرّد است، ملائكه اینها مجرّد هستند، تعلّق یك مجرّد به یك مادّه یا باید به این شكل باشد كه مجرّد تبدیل به مادّه می‌شود یا مادّه همسنخ مجرّد بشود و با فرض وجود این دو مرتبه مرتبه مجرّد و مرتبه مادّه توافق بین این دو و تسانُخ، سنخیت بین این دو اقتضاء می‌كند كه این ملائكه، ملكوت این امر عنصُری و این امر مادّی را آن ملكوت را در آن تصرّف كنند. حالا این ملكی كه دارد آن ملكوت و حقیقت باد و آن حقیقت این پدیده را از نقطه نظر ملكوت دارد انجام می‌دهد، دارد در خارج محققّ می‌كند، این همانطوری كه این مسأله را در نظر دارد، ملكوت آن جریانی را كه دارد در خارج هم انجام می‌شود، ملكوت او را هم مسلّط و مشرف و در تحت اقتدار خودش قرار می‌دهد. یعنی همانطوری كه باد را در اختیار می‌گیرد، وزِش او را، تخریب او را، یكی یكی از جریاناتی را كه دارد انجام می‌شود، ممكن است چه بَسا باد بیاید و خراب هم نكند. اینكه باد می‌آید و خراب می‌كند، چرا اینجا خراب می‌شود، آنجا خراب نمی‌شود؟ چرا؟ چون الآن تصرّف دارد در ملكوت می‌شود و وقتی دارد در ملكوت تصرّف می‌شود دیگر در آن‌جا معنا ندارد یك امری از امر دیگر نسیان بشود، یك امری جلوی امر دیگر را بگیرد، هر كدام از اینها به جای خود محفوظ. بعد می‌فرمودند: مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه ایشان می‌گفتند در نزدیكی همدان در اینجا در اطراف همدان یك قریه‌ای هست كه حالا یا بزرگتر شده به نام كبوتر آهنگ. دهاتی كه در همان اطراف كبوتر آهنگ هست، ایشان می‌گویند كه: یك شب در این دو تا ده زلزله می‌آید. یكی از این دهات بسیار افراد پارسا و منظم و منزّه واهل دیانت و نمازشب‌خوان و اینها بودند، همه اهل تهجّد واینها بودند و در كارها و معاملاتشان بسیار افراد معروفی بودند. به عكس، آن دهی كه در مقابل اینها قرار داشت یك تفاوتی داشتند، آنها افراد بی‌بندوباری بودند، خیلی به مسائل توجّهی نداشتند و فسق و فجور در بین آنها خیلی معروف بود. عجیب اینجاست كه یك شب یك نفر از این ده برای مهمانی می‌رود در آن ده دیگر. مهمانی، كاری داشته. از آنجا هم یك نفر در اینجا بوده. در همین شب زلزله می‌آید در همان زمان خود مرحوم آقای انصاری این‌اتّفاق افتاده زلزله می‌آید. اول می‌آید آن به اصطلاح دهی كه افراد بی‌بند وبار بودند آنها را می‌آید؛ تمام آن ده را تخریب می‌كند به نحوی كه ایشان می‌گویند: هیچ اثری از موجود زنده در آنجا باقی نمی‌ماند، فقط یك نفر همانی كه از آن ده آمده به اینجا. التفات می‌كنید بعد این زلزله می‌آید اینجا، قبل از اینكه بیاید یك نفر بلند می‌شود، از همین افراد برای تهجّد و نماز شب بلند می‌شود، می‌بیند حیوانات صداهای غیرعادی انجام می‌دهند، سگها اصلًا در یك همچنین وضعی، همچین شبی معنا ندارد در یك همچین موقعیتی این كارها را انجام بدهند و خروسها می‌خوانند و متوجّه قضیه‌ای می‌شود گویا به دلش الهام می‌شود. بلند می‌شود سروصدا می‌كند: خلق‌اللَه! بیایید بیرون، بیدار شوید، چه بشوید. خلاصه اینها می‌آیند بیرون. همینكه همه می‌آیند بیرون یك مرتبه زلزله می‌آید تمام ده خراب می‌شود. فقط یك نفر می‌میرد این هم همانی كه از آن دِه آمده بود. با توجّه به این قضیه، دیگر نمی‌توانیم شوخی بگیریم، مسأله ایست انجام شده اتفّاق افتاده. حالا من الآن این مسأله به ذهنم آمد امّا در هر جا كه نگاه بكنی، در هر قدمی كه بردارید، این نظم را شما مشاهده می‌كنید. اصلًا مگر معنا دارد كه مشیت الهی بدون نظم و بدون حساب در این عالم بخواهد تحقّق پیدا كند؟ آنچنان دقیق است و آنچنان ظریف است كه انسان را مبهوت می‌كند، اصلًا مبهوت می‌كند. اگر انسان فی‌الجمله اطّلاعی پیدا بكند بر این سلسله منتظم كائنات، تحمّل ادراك یك همچین‌مسأله‌ای را ندارد و ممكن است مسائلی برای او پیدا بشود. اینقدر مسأله عجیب است.

    1. سوره النازعات (٧٩)، آيه ٥
    2. سوره الحجر (١٥)، صدر آيه ٢٢