ارزش والای مقام عبودیت
5درست مثل روایاتی كه داریم و افرادی كه تمام زندگی خودشان را و تمام عمر خودشان را در راه بدست آوردن اطّلاعات، مسائل، آثار، از امام زمان، از ظهور، از خصوصیات ظهور، كی ظهور میشود، آثار ظهور كی است، چه وقت حضرت ظهور میكنند، چه قرائنی باید اتّفاق بیفتد، چه شواهدی باید اتّفاق بیفتد، تمام زندگیشان را، وقتشان را صرف این میكنند. یكی نیست به اینها بگوید: حالا شما عُمر میكنید تا آن موقع یا اصلًا عمر نمیكنید؟ یعنی چه؟ انسان زندگیش را صرف این كند حضرت كی ظهور میكنند؟ كی ظهور میكنند به من چه ارتباطی دارد؟ اگر قرار باشد حضرت ده سال دیگر ظهور كنند بنده هم سال دیگر از این دنیا بروم ظهور حضرت چه ارتباطی به من دارد؟ این نحوه نحوه عُقلایی نیست. این نحوه مطالعه و زحمات و جستجوها اینها فقط اتلاف عمر است. یك شخص عاقل به دنبال این مسأله میگردد كه از عُمرش برای تعالی و برای رشد خودش استفاده كند. مطالعه كردن راجع به این كه حضرت كی ظهور میكنند، این چه نفعی برای من دارد؟ مطالعه كردن راجع به این كه فرض بكنید كه چه قرائنی باید اتّفاق بیفتد.
لذا ما میبینیم ائمّه علیهالسّلام هیچ وقت در صدد بیان وقت دقیق ظهور نبودهاند و این نه به این جهت بود كه آنها نمیدانستند، نخیر، آنها میدانستند و قطعاً هم میدانستند و میدانند و از دقیقه و لحظهاش هم اطّلاع دارند، منتهی اصلًا مكتب امام صادق علیهالسّلام و مكتب تشیع بر این اساس نیست كه مردم را در لحظات ظاهری نفسانی متوقّف كند و حركت آنها را به سوی كمال بگیرد و جلوی رشد آنها را به سوی كمال بگیرد. اگر فرض كنید كه امام صادق علیهالسّلام بفرماید: در سنه فلان، ماه فلان، روز فلان، قطعاً امام زمان علیهالسّلام، مهدی ما، ظهور خواهد كرد. این افرادی كه الآن فرض بكنید كه در هشتصد سال پیش هستند، هفتصد سال پیش هستند، این افراد به چه امیدی زندهاند؟ میگویند: ما كه آن زمان را درك نمیكنیم. الآن فرض كنید كه من باب مثال فرض میكنیم كه حضرت رسول، رسول خاتم، این رسولِ آخرین پیامبر نبود. بعد از دو هزار سال فرض بكنید كه رسالت آن حضرت یك پیغمبر دیگری، در رأس دو هزار سال میآمد كه آن پیغمبر، پیغمبر خاتم بود. حالا ما كه بین این پیغمبر و بین آن پیغمبر هستیم كه امید برای دیدن و رؤیت و لقاء آن پیغمبر بعدی را كه نداریم. باید چه كار بكنیم؟ یا باید در حال یأس زندگی خود را به همین كیفیت سپری كنیم. ما كه قادر نیستیم، ما كه لایق نیستیم، ما كه نمیدانیم آن موقعیت و زمان پیغمبر چه خواهد شد، ما كه درك نمیكنیم ما كه از فیض حضور او محروم هستیم، پس بنابراین عبادات ما چه فایدهای دارد؟ به یههمین وجوب و حُرمت ظاهری اكتفا میكنیم و دیگر نسبت به تعالی و نسبت به آینده خود ناامید میشویم. طبعاً طبع بشر همین است، طبع انسان همین است. میگویند انسان به امید زنده است مگر یك افراد خاصّی كه عرض كردم از نقطه نظر ظاهر عبور كرده باشند و دیگر ظهور ظاهری برای آنها تفاوتی نداشته باشد و آن ظهور حقیقی و آن ظهور معنوی آنها را به آن نقطه اشباع و آن نقطه اقناع میرساند. اینها افراد معدودی هستند. اینها چه هستند؟ دارای یأس میشوند، یعنی نود درصد مردم، نود و نه درصد مردم با این گونه اخبار دچار یأس میشوند. یعنی مردم به آن موقعیت خود اكتفا نمیكنند، قانع نیستند، حالا آن موقعیت فعلی خود را انجام ندادند، نسبت به تكالیفی كه در آن تكالیف قطعاً احساس اطّلاع و علم و یقین دارند آن تكالیف را رها میكنند، فقط به امید آینده سپری میكنند، آینده كسی بیاد، آینده بزرگتری بیاد.

