معرفت و محبّت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان
7معنای شفیع
شفیع یعنی پشتیبان؛1 انسان وقتی خودش به تنهایی کاری را نمیتواند بکند، کسی میآید با او کمک میکند، آن را میگویند: شفیع. شفیع از شَفع است ﴿وَٱلشَّفۡعِ وَٱلۡوَتۡرِ﴾2، یعنی جفت و طاق. شَفع: یعنی جفت؛ آدم خودش کاری را نمیتواند بکند، شخصی میآید با انسان جفت میشود و دو نفری مجموعاً این کار را بلند میکنند؛ سنگی روی زمین افتاده است و انسان به تنهایی نمیتواند آن را بلند کند، میگوید: آقا تو بیا شفیع من شو! یعنی بیا با هم کمک کنیم این سنگ را برداریم؛ یک اسبِ درشکه نمیتواند درشکه را بکشد، قدرتش نمیرسد، یک اسب دیگر را شفیع میکنند، یعنی میآورند با این جفت میکنند و آن اسبِ دیگر به نیروی اوّل نیرو میدهد، و بالنّتیجه این بار برداشته میشود.
نا تمام بودن کار انسان، با معرفتِ بدون محبّت
من به تو معرفت دارم و آن معرفت، دلیل من به سوی تو است؛ امّا آنچه شفیع من به سوی تو است، محبّت است. از تو میخواهم، امّا قدرتم نمیرسد و این معرفت من به تو کافیِ از سؤال نیست؛ این غذا احتیاج به چاشنی دارد و الاّ قابل خوردن نیست؛ آن محبّت است. اگر کسی معرفت به خدا داشته باشد امّا محبّت نداشته باشد، بهدرد نمیخورد! شیطان معرفت به خدا داشت امّا محبّت نداشت، ولایت نداشت؛ و عصاره و ریشۀ ولایت، همین محبّت است. خیلی از افراد، سلطان را میشناسند؛ کدام افراد؟ آن افرادی که در تحت قهر و جور سلطان واقع شدهاند و آنها را گرفتهاند و شلاّق زدهاند و زندان کردهاند، آنها قدرت سلطان را نمیشناسند؟! از همه بهتر میشناسند، چون در تحت قدرت قهّاریت سلطان گرفتارند و در زندانند؛ دیگر آنها سلطان را خوب میشناسند! امّا کار آنها بهواسطۀ این شناختن تمام نمیشود؛ کار چه کسی تمام میشود؟ آن که علاوه بر معرفت سلطان، محبّت سلطان در دل او باشد. و بالمعاکسه و الملازمه ﴿يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ﴾،3 محبّت طرفینی است؛ اینها که سلطان را دوست دارند، سلطان آنها را دوست دارد. و لازمۀ دوستی او رفع حجاب است و با وجود آن رفع حجاب، دیگر شکنجه و عذاب و زندان معنا ندارد؛ آنها در فُسحه و در تحت تجلیّات جمال حضرت حق واقعاند.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون مبحث شفاعت و معنای آن و اقسام شفاعتکنندگان و شرائط شفاعتشوندگان رجوع شود به معاد شناسی، ج ٩.
- سوره فجر (٨٩) آیه ٣.
- سوره مائده (٥) آیه ٥٤.

