تفاوت حریّت و آزادى دنیوى با حریّت وآزادى الهى
7این آزادی آن عبودیتی است كه امام صادق در اینجا میفرمایند: ما حَقيقَة العُبوديّة؟ «حقیقت عبودیت چیست؟» حضرت میفرمایند: أنْ لا يرى «نبیند» یعنی در وجدان و در سرّش نبیند، یعنی اصلًا احساس نكند اینكه تعلّق به مالی دارد. أنْ لايَرى العَبدُ لِنَفسه فى ما خَوَّله اللَه ملكًا «اصلًا احساس نكند كه در آن چه كه خدا به او داده تعلّقی برایش است.» یك سؤال میكنم: اگر فرض كنید كه من باب مثال یك صادق مصدّقی، شخص راستگویی، الهامی، سروش غیبی بیاید به ما بگوید: آقا! یك هفته دیگر شما بیشتر زنده نیستید، یك هفته دیگر. آیا واقعاً حال ما نسبت به تعلّقات دنیا تغییر پیدا نمیكند؟ این میگوید: یك هفته دیگر برای چه، تمام شد دیگر. نه، بدانیم، یعنی قطعاً بدانیم. یك شخصی به من میگفت: من نسبت به موقعیت خودم با موت و با مرگ دائماً در كشاكش بودم. تصوّر میكردم وقتی كه با موت مقابل بشوم بتوانم خیلی با انبساط خاطر و با طیب خاطر و با رضای كامل با این قضیه برخورد كنم، هیچ مشكلی ندارم، تعلّقی ندارم، به دنیا تعلّقی ندارم. این احساس در من بود. میگفت: تا این كه در یك مسافرتی بودیم خودش برای من میگفت میگفت خیلی قضیه جالب بود؛ میگفت: به واسطه كسالتی كه پیدا كرده بودم تحریك همین غُدَد لَنفاوی در اینجا، یك قدری این غدّههای در پشت گوش من بزرگ شد كه من وقتی كه دست میزدم احساس میكردم. خب شخصی است كه طبیب است. میگفت: تا این مسأله در من پیدا شد فوراً ذهن من رفت به بعضیاز مسائل دیگر، اصلًا شب تا صبح نخوابیدم. گفتم: ای داد بیداد! دیدی چه شد، تمام شد قضیه، دیگر كار تمام شد و فلان. میگفت: شب تا صبح نخوابیدم و شروع كردم ...، اصلًا با خودم گفتم: خدایا! چه ... مضطرب شدم و ... در مسافرت بودیم. میگفت: خودم نصف شب بیدارش كردم، گفتم: نمیدانم چرا ناراحتم، گفت: چیه بابا، بگیر بخواب، گفتم: نه یك قضیهای پیدا شده، اینجام باد كرده. گفتم: بگیر بخواب، صبح تا شب هزار جای آدم باد میكند حالا آمده بیخ گوشَت. البتّه من به او گفتم یعنی او من بودم. گفتم: بگیر بخواب بابا! بیدارمان كردی، خلاصه دیدیم نه، گفتم: آقاجان! تو به این زودی جان به عزرائیل نمیدهی بگیر بخواب، گفتم: خاطر جمع باش قبل از این كه ما بمیریم تو نمیمیری، این را به تو قول میدهم خب، بنده خدا به ما محبّت داشت و فلان و این حرفها یك قدری آرام شد و خوابید بعد هم این تمام شد. یكی دو روز بعدش هم .... ببینید! خیلی راحت، نه نیاز به خواب دارد نه نیاز به مكاشفه دارد نه نیاز به این كه پیغمبر و امام زمان را بگویند، یك علامت نشان آدم میدهند، یك علامت، چی میشه قضیه؟ آدم به خودش میآید: عجب! تو تا به حال میگفتی من در ارتباط با موت این جوریم، من خوب برخورد میكنم، من مسألهای ندارم، برای من فرق نمیكند. تو مرا از خواب بیدار كردی، نگذاشتی اقلًا تا صبح بشود به من خبر را برسانی، این خبر خیلی مسرّتآور را. اینها چیزهایی است كه خدا پیش میآورد، برای همه ما همپیش میآورد، بلااستثناء. چرا؟ چون خدا به همه رحیم است، خدا به همه عطوف است، خدا برای همه پیشِ میآورد (وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ)1 برای همه این مسأله هست. نشانهها میآید میرود ولی مهم سَر این است كه انسان این نشانهها را جدّی بگیرد، متوجّه بشود، به آن حقیقت برسد و از اینها برای رسیدن به آن مسأله، كمال استفاده را بكند.
- سوره يوسف (١٢)، آيه ١٠٥

