تفاوت حریّت و آزادى دنیوى با حریّت وآزادى الهى
5مگر ما در روایت نداریم: هر شخصی كه از دنیا برود امیرالمؤمنین علیهالسّلام بر بالین او حاضر میشود، چه مؤمن و چه فاسق. چرا؟ چون رابطه اوست، میزان بین حق و بین باطل اوست. پس بنابراین او باید بیاید مراتب را تعیین كند، او باید بیاید و موقعیت افراد و موقعیت اشخاص را باید بیاید امیرالمؤمنین تنظیم كند. میبیند در همین اطاق است امّا صُوَر دیگری را دارد میبیند، همین صُوَری كه در دور و برش هستند میبیند همین افراد را میبیند حتّی اگر چشمش هم بسته است چون همانطوری كه قبلًا عرض شد وقتی كه برای انسان حالت احتضار پیدا میشود این اعضاء و وسائط مادّه موقعیت خودشان را از دست میدهند، ارتباطات فیزیكی خودشان را از دست میدهند آن چشم برزخی انسان باز میشود. بنابراین وقتی كه یك شخصی كه در حال محتضر است نگاه میكند و اطرافیان را میبیند در حالتی كه هنوز چشمش بسته است الآن آن دارد صورت برزخی آنها را میبیند نه این جسم اینها را. التفات كردید؟ جسم قابل رؤیت نیست، چشم بسته است. ولی در عین حال اگر در همان موقع شعور داشته باشد و بتواند اشاره كند، بگویند: فلان فرض كنید كه من باب مثال حسن آقا كجا نشسته؟ میگوید: حسن آقا آنجا نشسته و درست هم میگوید. خب این چشمش كه بسته است. الآن صورت مثالی او كه منطبق است بر این صورت مادّه، آن صورت مثالی الآن در كنار فرض كنید كه حسین آقا و در كنار مثلًا علی آقا نشسته. آن صورت مثالی الآن در این موقعیت قرار دارد. لذا آن جنبه را در عالم مادّه هم مشاهده میكند. یعنی با توّجه به اشرافی كه عالم مثال بر اینجا دارد، به اضافه چیزهایی دیگر كه ما نمیبینیم. اینها را ما میبینیم چیز دیگر را نمیبینیم. آنی كه او دارد میبیند و ما نمیبینیم كیه؟ آن فرض كنید كه ملائكه هستند كه دارد میبیند ما نمیبینیم، صُوَر پنج تن هستند كه حضور آنها را احساس میكند ما نمیكنیم، كارهای او و مسائل او و كارهایی كه انجام داده هستند، حضور دارند، دارد آنها را میبیند ما نمیبینیم. پس بنابراین در آن موقع است كه متوجّه آن مسائلی میشود كه در این دنیا دائماً به او تذكّر داده میشد؛ میگوید: عجب! این من بودم كه خود را از واقعیات آمدم جدا كردم نمیگوید كسی دیگر بود، من بودم این من بودم كه آمدم سر خودم كلاه گذاشتم، این من بودم همین من، همین منی كه الآن با ملائكه طرف است، با حقائق طرف است، با ائمّه طرف است، با تمام اینها طرف است این من بودم كه الآن متوجّه شدم چه حصاری به دور خودم و به دور واقعیات قرار داده بودم و از واقعیات خودم را جدا كرده بودم. این هم این مسأله در آن موقع برای انسان منكشف میشود. چرا پس بگذاریم تا آن موقع؟ چرا بگذاریم وقتی كار از كار گذشته؟ دیگر آن موقع كار از كار گذشته دیگر؟ حالا كه دیگر به دریای نیل افتادی با لشگریانت و دارد دریای نیل تو را غرق میكند (آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ)1 «الآن به طرف ما رجوع كردی؟» الآن به طرف ما روی آوردی؟ پس تا به حال كجا بودی؟ (فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ)2 خطاب به فرعون است. این فرعون بیچاره از اوّل شاخ و دُم نداشت شاید تا آخر هم شاخ و دم نداشت، دُم نیاورده بود بیچاره. آن قدر كه ما او را لعنت میكنیم و چه میكنیم. نه آقاجان! این فرعون مثل ما بود ما هم مثل او هستیم، تفاوتی نداریم، جسم ما فرق نمیكند، از لحاظ فیزیكی بین ما و بین او تفاوتی نیست. التفات كردید؟ وقتی كه از مادر، همین فرعون متولّد شد معصوم بود، ما هم از مادر وقتی متولّد شدیم همه معصوم بودیم. وقتی از مادر متولّد شد تعلّق به دنیا نداشت، ما هم تعلّق به دنیا نداشتیم. آیا تفاوتیبوده؟ نه، او هم انسان بود ما هم انسانیم منتهی صحبت در این است او آمد در میان مردم، خداوند شرائط تفرعون و شرایط هدایت را برای او قرار داد، این راه بروی دنیاست و كثرات و تفرعن و توغّل در كثرت و همین طور استكبار و تا به آن جایی كه دعوی انَا الحَقّ و دعوی الوهیت و ربوبیت و آنها بكنی، این طرف بروی برخلاف او ذلّت، مسكنت، عبودیت، تواضع و رسیدن به مراتب كمال و تجرّد. حالا صحبت در این است، انسان از این طرف برود از نظر ظاهر هم از او بالاتر میشود، حتّی از نظر ظاهر، كاری به باطن نداریم. آیا فرعون میتوانست شقّ القمر كند؟ ماه را دو نصف كند؟ پیغمبر مگر نكرد؟ فرعون میتوانست خورشید را برگرداند؟ او كه نكرد. گرچه اینها همه اصلًا قابل توجّه نیست ولی از نظر خود ظاهر هم، آن دخل و تصرّفات و اینها مسأله تفاوت میكند. این آمد، افراد آمدند، اوّل یكی آمد همین طور كه نبود یكی تعظیم كرد، دو نفر تعظیم كرد، نفر سوّم، چهارم، این مسكین هم نمیدانست كه چه جنایتی دارند این افراد بر سر او میآورند، خبر ندارد، خبر ندارد این عَرَقچینی كه الآن بر سر او گذاشتند شده، این عرقچین كم كم دارد بزرگ میشود و كلاه میشود و كلاه بزرگ میشود، هی دارد این كلاه میآید پائین، میآید، میآید، میآید تا جائی كه دیگر چشم او را میگیرد. این دیگر این چشم نمیتواند با خارج ارتباط برقرار كند. این مال چیست؟ این مال همین هاست، مال همین چیزهایی است كه خدا قرار داده است، مال همینموقعیتهایی است كه خدا قرار داده. امّا قرار نداده كه ما در او غوطهور بشویم، قرار داده كه از او بگذریم. این آمد مسكین در او غوطهور شد، اینها را حقایق پنداشت، آن نفس لوّامهای كه در ماست، آن نفس لوّامه در جناب فرعون و نمرود هم بوده و نمرودها و فرعونها، فرعونهای گذشته، فرعونهای آینده، فرعونهای حال، اینها همه یكی هستند، هیچ تفاوتی نمیكنند، اصلًا، گفت:
- سوره يونس (١٩)، آيه ٩١
- سوره يونس (١٩)، صدر آيه ٩٢

