تفاوت حریّت و آزادى دنیوى با حریّت وآزادى الهى
2أعوذُ باللَه من الشّيطان الرّجيم
بسم اللَه الرّحمن الرّحيم
الحمدُ لله ربّ العالَمين
والصَّلاة و السَّلام عَلى سيِّدنا و نبيِّنا و حَبيب قُلوبنا و طَبيب نُفوسنا
أبىالقاسم محمّد و عَلى آله الطَّيّبين الطّاهرين المَعصومين المُكرَّمين
واللَعنة عَلى أعدائهم أجمعين الى يوم الدّين
قلتُ: يا أباعبداللَه! ما حَقيقةُ العُبوديَّة؟ قال: ثَلاثةُ أشياءَ؛ أنْ لا يرَى العَبدُ لِنَفسِه فيما خَوَّلَهُ اللَه مِلكًا، لأنَّ العَبيدَ لا يكونُ لَهم مِلكٌ، يرونَ المالَ مالَ اللَه يضَعونَه حيثُ أمَرَهُم اللَه به.
گفتم: ای اباعبداللَه! حقیقت عبودیت در چیست؟ عنوان به امام صادق علیهالسّلام عرض میكند؛ به چه مسألهای و در چه وضعیتی انسان به مرتبه عبودیت میرسد؟ یعنی چه تحوّلی در او پیدا میشود؟ نه عبودیت اسمی، عبودیت واقعی، عبودیتی كه او را از مرتبه حریت دنیوی، نه حریت و آزادی الهی، چون دو جور حریت و آزادی داریم؛ یك حریت و آزادی، آزادی دنیوی و سركشی است. انسان خود را در تحت قانون و در تحت اطاعت درنمیآورد، این حریت، حریت دنیوی است. حالا این قانون هر چه میخواهد باشد، در محلّ اشتغال انسان باشد یا قوانین الهی باشد فرق نمیكند، روح و نفس سركشی و طغیان، این مسأله منافات با جنبه انكسار و تواضع نفس و تواضع روح دارد. این آزادی میشود آزادی دنیوی، و گاهی اوقات با آن آزادی الهی و آزادی روحانی، با او خلط میشود و شیطان جای این دو را برای انسان عوض میكند، این یك نوع آزادی است؛ همان آزادی كه امام كاظم علیهالسّلام در روایت بِشر حافی از او تعبیر آوردند كه این آزاد است یا عبد است؟ آن شخص در جواب میگوید كه: این آزاد است. حضرت فرمودند: بله، اگر عبد بود كه این كارها را انجام نمیداد، معلوم است آزاد است. این همان آزادی، آزادی طغیان است، آزادی كثرات است. انسان خود را از هر قانونی رها دیدن و رهانیدن و تا انسان در این مرتبه هست قدمی پیشرفت نمیكند، تمام عبادات او، او را در یك مرتبه متوقّف میكند، عبادات او به او جان نمیدهد، او را از مرتبه نفسبیرون نمیآورد، از مرتبه كثرات خارج نمیكند. حالا اگر این عبادات بر بار او نیفزاید آن دیگر مطلب دیگری است؛ ای كاش فقط او را در همان مرتبه نگاه دارد ولی یك وقتی ممكن است با این آزادی موقعیت خاصّ انسان و رنگ الهی خوردن به فعل انسان، انسان را در یك موقعیتی قرار بدهد، چون رنگ، رنگ الهی خورده، رنگ الهی به تعلّق كثرات خورده، خوب دقّت كنید یك وقتی شخص گناه میكند و خودش هم میداند گناه میكند و در پیش خودش شرمنده است و اظهار شرمندگی میكند، اظهار خجالت میكند، دائماً نفس خود را ملامت میكند، و وقتی با یك شخص بزرگی روبرو میشود اظهار شرمندگی در او پیدا میشود؛ این افراد راه نجات دارند آن نفس لوّامه دائماً به آنها هشدار میدهد، دائماً مطالب آنها را زیر نظر دارد، گرچه كار، كار خلاف است امّا نفس هنوز بر آن فطرت اوّلیه خودش باقی است، ادراك گناه را میكند و ادراك طغیان در قبال پروردگار را هم میكند و در این باب خودش را ملامت میكند، این نفس میشود نفس لوّامه. در اینجا، جا، جای رستگاری و جای هدایت هست، جای توبه و جای استغفار هست. كی توبه میكند؟ كی استغفار میكند؟ آن كسی كه خود را نسبت به یك عملی شرمنده میبیند، نفس خود را شرمنده میبیند، خودش را ملامت میكند، برای این فرد همیشه باب توبه باز است، كسی كه در این مرتبه باشد. این حالت را هیچ وقت از دست ندهیم كه كلید حركت انسان به سوی كمال و به سوی تعالی فقط همین نكتهاست كه انسان همیشه خود را در قبال كارها و در قبال موقعیتی كه دارد شرمنده بیابد، بدهكار بیابد، نه طلبكار، همیشه خود را در قبال كارهایش و در قبال افعالش، كارهای شخصی، كارهای اجتماعی، مسائل داخلی و مسائل خارجی، انسان همیشه این حالت ملامت و حالت خجلت و بدهكاری را همیشه در خودش زنده نگاه دارد. خدا با این دل كار دارد، ملائكه با این دل سر و كار دارند، با شخصی كه پرده به روی دل نمیاندازد و قلب خود را در چهارچوب تمنیات و توقّعات و تخیلات و كثرات محصور نمیكند، محبوس نمیكند، به دور خود دیواری نمیكشد و خود را از دیگران جدا نمیكند و به عبارت دیگر تافته جدا بافتهای خود را نمیپندارد. این شخص از رحمت الهی محروم است و توبه برای این شخص محال است. این شخص میشود آزاد. آزاد دنیوی یعنی كسی كه در مقام طغیان است، نمیخواهد در مقام اطاعت برآید، نمیخواهد در مقام انقیاد برآید، نمیخواهد در مقام متابعت برآید. مرحوم آقا یك روز رضوان اللَه علیه به من فرمودند كه: درجات بُعد و قرب دوستان ما نسبت به ما به اندازه مقدار تسلیم و مقدار اطاعت آنها از ماست. به همان مقدار. یعنی امروز و فردا آمدن و پارسال و ده سال قبل و ده سال بعد در این جا راهی ندارد. اگر شخصْ بیست سال است كه بیاید ولی بیست سال در خودش است، اینجا نیامده، بدن او در این جا آمده، جسم او در این جا آمده امّا روح او و نفس او كه اینجا به درد آن مرتبه میخورد، آن موقعیت را در این جا نیاورده. ایشانهم كه با جسم و بدن او كاری ندارد، ایشان هم كه با مسائل آثار وعوارضِ ایشان كاری ندارد، آنی را كه ایشان با آن كار دارد او اینجا نیآورده و آنی را كه اینجا آورده به درد ایشان نمیخورد لذا ده سال هم بماند قدم از قدم برنمیدارد، صد سال هم بماند یك سانت رشد نمیكند، در همان محدوده و تخیلات خود میماند امّا اگر شخصی نه، بیاید و آن چه را كه برای اینجا مفید است او را بیاورد؛ اگر مال دارد به درد اینجا نمیخورد، اگر مُكنت و مقام دارد به درد اینجا نمیخورد، مكنت و مقامش را ببرد جای دیگری خرج كند، مالش را ببرد جای دیگری خرج كند، به هر كسی كه مستحق است بدهد، به هر كسی كه نیازمند است بدهد، به مقدار ضروری برای خودش بردارد، در آن مسیری كه خدا تعیین كرده در آن مسیر صرف كند، به درد اینجا نمیخورد، موقعیت اجتماعی دارد آن موقعیت اجتماعی به درد اینجا نمیخورد. اصلًا به طور كلّی یكی از مسائلی كه برای انسان خیلی حائز اهمّیت است این است كه انسان همیشه در موقعیتهای مختلف خودش را فراموش نكند. در موقعیتهای مختلف، یكی از مسائلی كه بین افرادی كه در ادارات و اینها هستند و متداول است میدانید چیست؟ میگویند: اگر با یك شخصی كار دارند از منزلشان تلفن نمیزنند، میروند از دفتر كار تلفن میزنند. دفتر كار جای طرح مسائل و سؤال و جواب و پیغام و اینهاست، تلفن از منزل مال منزل است امّا تلفن از دفتر و ریاست و مقام كذا، میگویند از دفتر تلفن زدیم و واقعیت قضیه همچیست همین است، واقعیت مسأله همین است، حالا من نمیدانم كدام یك از ما یا شما ...؟ ما كه خودمان مبتلا هستیم، ما خودمان به این مسأله گرفتار هستیم، خودمان را مقایسه كنیم در یك موقعیتی كه دارای این شئونات نیست و بعد خودمان را مقایسه كنیم در یك موقعیتی كه با این شئونات، ما مخلوط میشویم، با این شئونات متشئّن میشویم، به این شئونات، حالت قبل و حالت بعد را در خودمان ارزیابی كنیم ببینیم فرق كردیم یا نه، قطعاً فرق كردیم. این همان چیزی است كه باید نسبت به او نگران بود.

