در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت

16263
عنوان بصری
نسخه عربی

حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت

7
  • ایشان می‌فرمودند: یك روز من به مرحوم آقای مطهّری یك مطلبی را گفتم؛ گفتم: آقا! بعضی اوقات انسان راضی دارد، خوش دارد كه یك فرد راجع به او هر چه می‌خواهد حرف بزند ولی خودش را به آدم نشان ندهد. برو هر چه دلت می‌خواهد بگو، این طرف بگو، این طرف بگو، آقای فلان این است، آقای فلان این است، فلان، فلان، ولی تو را خدا نیا دیگر جلوی ما، حوصله دیدنش را نداریم. بعد آقای مطهّری ایشان گفتند كه: بله، بله، آقا ما هم به این مسأله مبتلا هستیم؛ بله، بله، مطلب اینطور است. نشنیدید گفت عطایش را به لقایش بخشیدیم؟ این حرف‌ها، این مسائل، در مقام جوابگویی برآمدن، در مقام پاسخ برآمدن، این یك حرف می‌زند ما بیاییم حالا در روزنامه بر علیه او دو صفحه مقاله بنویسیم، آن یك چیزی گفته ما بیاییم شش صفحه بیاییم فلان بكنیم؛ تمام اینها چیست؟ همه اینها آقا! كثرات است، همه اینها دنیاست ولی دنیایی كه رنگ خدایی دارد، باطنش دنیاست. سیب، وقتی شما یك سیب را پوست بكنید آن عطر سیب بعد از پوست كندن تازه پراكنده می‌شود، وقتی كه شما یك سیب را پوست بكنید، آن سیب قابل خوردن می‌شود. امّا همین سیب را دُرُست می‌كنند، با گچ، یك رنگ هم می‌زنند، رنگ زرد، رنگ قرمز، بسیار زیبا، آدم برمی‌دارد چاقو می‌زند می‌بیند چاقو فرو نمی‌رود. این چه سیبی است؟ یكخورده، می‌فهمد، این رنگ است، زیرش گچ است. آقا! اینها همه دنیاست رنگ خدایی به آن زدند، آدم این رنگ را كنار می‌زند، می‌بیند: عجب! خدایی تو كار نیست، پیغمبری در كار نیست، همه به من برمی‌گردد، همه به شخصیت من برمی‌گردد. لذا مؤمن باید رِند باشد، باید زرنگ باشد و تشخیص حقیقت از مجاز را باید بدهد. باید بداند این مطلبی را كه الآن به او گفتند، به او گفتند یا به او گفته شده؟ به كدامیك از این دو؟ اگر به این گفتند بگذار بگویند، آقا بگو، باز هم بگو، خب دلت خوش است دیگر. بعضی‌ها هم به این چیز دلشان خوش است، خب بگویند. اگر نه، مسأله به او برمی‌خورد، به مقداری كه تكلیف دارد، در مقام پاسخ باید بربیاید، نه بیشتر. چون قضیه به این كه برنمی‌خورد، قضیه به جای دیگر دارد می‌خورد و اینجاست كه باید تشخیص بدهد، اینجاست كه اختلاف می‌آید، اینجاست كه مصادیق اشتباه می‌شود و نفس می‌آید شروع می‌كند: ببین! آقا! دارند به شما اهانت می‌كنند، اهانت شما اهانت به اسلام است، اهانت‌شما اهانت به اللَه است، اهانت شما اهانت به تمام مبانی است، غلط می‌كنند، نباید بكنند، جوابشان را بدهیم، بریم، بزنیم چه كنیم. در حالی كه نه آقاجان! نه به خدا اهانت كرده نه پیغمبر، به تو اهانت كرده است، چرا داد و بیداد می‌كنی؟ چرا خلق را می‌شورانی؟ چرا باید مردم این وسط بیایند و بروند و اینها؟ نه، این اهانت به خدا نیست. شاید اگر جور دیگر قضیه بیان می‌شد این اهانت‌ها هم نبود. شاید اگر مطلب جور دیگر مطرح بشود این حرف‌ها هم نباشد.