حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
4امام زمان علیهالسّلام ولایتش و آن اشراف خاصّش، نه آن اشراف عام، شامل حال كسی است كه قلب خود را به امام علیهالسّلام سپرده باشد و این مسأله آسان نیست، خیال نكنید به حرف زدن تمام میشود؛ بله، ما در كَنَف حمایت امام زمان علیهالسّلام هستیم، اگر حضرت نبودند چی میشد، اگر حضرت نبودند چه میشد. نخیر این مسائل این طور نیست، امام زمان علیهالسّلام در تحت حمایت خود قرار میدهد كسی را كه بَینَه و بَینَه دل خود را و نفس خود را تسلیم كرده باشد. شیخ مفید اعلی اللَه مقامه ایشان از بزرگانی بود كه قلب خود را تسلیم امام زمان كرده بود، به حرف نبود. در یك مسأله، فتوای اشتباه میدهد، در یك قضیهای. میآیند سراغش میگویند كه: آقا! یك زنی، حامل، از دنیا رفته بچّه در شكمش است چكار كنیم؟ فتوا میدهد كه همان زن را دفن كنید با همان بچّه كه در .... آنها هم میروند و دفن بكنند. همین كه میروند در وسط راه میبینند كه یك سواری دارد میآید به آنها رسید رو كرد به آنها به شكل اعراب، گفت: شیخ مفید دستور داده شكم زن را پاره كنید بچّه را بیاورید بیرون بعد زن را دفن كنید. اینها هم میروند همین كار را میكنند. قضیه مال حدود هشتصد سال پیش، نُهصد سال پیش، آن زمان است. میروند همین كار را میكنند. بعد از چند روز، یك چند نفر با یك قنداقه و یك جعبه شیرینی حالا یك به اصطلاح تحفهای، چیزی، میآیند منزل شیخ مفید. میگویند: از بركات شما خداوند این بچّه را به ما عنایت كرده و ما میخواستیم چه كنیم و .... شیخ مفید میگوید: چی؟ میگویند: ما از شما سؤال كردیم، شما اینطور گفتید بعداً پیغام فرستادید كه: نخیر این باید شكم مادر را خلاصه چیز كرد. شیخ میگوید: من یك همچنین حرفی نزدم، من كی گفتم؟ متوجّه میشود قضیه چیست. در اینجا آدم صاف بود. چون آدم صاف بود بر فتوایش فساد بار نیامد. التفات كردید؟ نكته اینجاست. چون قلبش صاف بود امام زمان علیهالسّلام دستش را گرفت. رفت با خودش فكر كرد گفت: من كه این كار را نكردم، حضرت در اینجا آمده و خطای من را و اشتباه من را در فتوی، گرفته، پس من لیاقت فتوی ندارم. رفت در منزل در را بست دیگر كسی را راه نداد. گفت: من لیاقت فتوی ندارم، من اشتباه فتوی دادم. هر چه آمدند سراغش، گفت: به من كار نداشته باشید. چكار كنیم؟ خودتان میدانید، بالأخره شما خدا دارید یا ندارید، آن خدای شما دلسوزتر است به شما یا من دلسوزترم، خودتان میدانید، چرا من خودم را گرفتار شما كنم؟ التفات میكنید؟ آن كسانی كه میگویند تكلیف است و تكلیف است و تكلیف است بدانند! چرا من خودم را گرفتار شما كنم؟ من دلسوزتر هستم به شما از خدای شما؟ من لیاقت ندارم میروم كنار، فتوا دیگر نمیدهم، بیخود فتوا نمیدهم: زن را دفن كنند با آن بچّهای كه در شكم اوست و باعث قتل نفس محترمه بشوم. رفت در را بست، امام زمان پیغام دادند: تو بیا در را باز كن، تو مشغول فتوی بشو، ما دست تو را میگیریم. این میشود كی؟ این میشود كسی كه قلبش را به امام سپرده واقعاً، تسلیم كرده. ما اینطوریم؟ واقعاً ما این طور هستیم؟ نتیجهاش چی میشود؟ نتیجهاش این كه میشود شیخ مفید دیگر. دارای آن مقامات و دارای آن درجات. خلاصه، مسأله دقیق است و راه هم بیان شده، این نیست. سرمان را میاندازیم پایین ولی راه بیان شده، مطلب روشن است، همه ما هم میدانیم، همه ما و امثال ما همه میدانند.

