حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
3آیهای در (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً)1 سوره فُرقان است در اواخر سوره فرقان آیه شریفه میفرماید، در وصف مومنین و در وصف عبادُالرّحمن. در سوره فرقان، در اواخرش، چند آیه است كه خداوند صفات بندگان رحمان را در آن آیات بیان میكند. از (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً) شروع میشود تا ظاهراً، هفت هشت آیه بعدش، از آیه شصت و سهاست تا ظاهراً هفتاد و چهار (وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً)2 (وَ الَّذِينَ... إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً ...)3 همین طور صفاتی كه مربوط به بندگان خدای متعال هست، عباد رحمان. این «عباد» استنادش به «رحمن» خالی از لطف نیست. بندگانی كه اینها جنبه توجّهشان به قوانین عالم كثرت همراه با حیثیت توحیدی، توجّهشان توجّه تام است. در عین این كه ذهن آنها و قلب آنها و اتّجاه فكری آنها فقط به سوی توحید است و رفص تمام اعتبارّات و انانیتها، در عین حال از رعایت قوانین عالم ظاهر و عالم كثرت هم مضایقه نمیكنند و این خیلی مسأله، مسأله مهمّی است. تمام حقیقت سلوك در این یك جملهای است كه خدمتتان عرض شد كه توجّه انسان به مبدأ موجب نشود كه در ارتباط با اجتماع و با افراد و با خودش و با خانوادهاش و با قوم و خویشش، قدمی فراتر از قوانین شرع و تكالیف و آنچه را كه خداوند برای حفظ نظام احسن و اكمل تعیین كرده، قدمی فراتر بگذارد، مسامحه كند. بسیاری از افرادی كه در طول راه و در طی مسیر دچار خطراتی شدند به این جهت بود. همین كه احساس كردند: حالا بالأخره حسابشان از بقیه جدا شده، مطالبی را متوجّه میشوند، بصیرتی نسبت به قضایا پیدا كردند، دیگر موازین را كنار گذاشتند، به افراد بیتوجّهی كردند، آنها را خدای نكرده مورد تمسخر قرار دادند، نسبت به افراد، با دید تحقیر و استصغار نگریستند، در رعایت ادای حق و دِین كوتاهی كردند، نسبت به امور متداوله بین مردم وظیفه خود را انجام نمیدهند، این جهت موجب میشود كه در یكجا، این مسائل و این اشكالاتی كه عرض شد دامنگیر آنها بشود و آنها را از راه بدر كند. چرا؟ چون این نظام هم خارج از حكومت پروردگار كه نیست. این نظام هم كه جدای از اراده و مشیت پروردگار كه نیست. این نظام هم جدای از خواست و تربیت پروردگار نیست. نظام توحید با نظام كثرت هر دوی اینها در یك مجموعه قرار دارند. انفكاك بین آنها عین ثنویت و شرك است. شخصی كه قدم در راه توحید میخواهد بگذارد، به طور كلّی ...؛ بله، یك وقتی صحبتی كه ما میكنیم، مطلبی را كه بزرگان میفرمایند و فرمودهاند و بزرگان، اولیاء: سالك، شخصی كه میخواهد به راه خدا حركت كند، به كثرات نباید توجّه كند، به اعتباریات نباید توجّه كند، در دنیا نباید توغّل پیدا كند، ورود پیدا كند، به نحوی كه .... این مسائل برای این است كه ذهن انسان و نفس انسان از توجّه به آن مبدأ غفلت پیدا نكند. چون با یكدست دو بار را نمیتوان برداشت. علّت این كه مرحوم آقا بارها میفرمودند: كسی كه میخواهد متصدّی یك امری بشود از همین امور متداول حتماً باید یا متّصل به حضرت بقیةاللَه ارواحنا فداه باشد یا قطعاً باید دستش در دست ولی خدا باشد، به خاطر این جهتاست كه اگر اینطور نباشد دنیا میآید و میرُباید، دنیا میآید و انسان را در چنبره خودش قرار میدهد، بخواهیم یا نخواهیم و مسأله، مسأله دفعی نیست كه یكمرتبه فرض كنید كه حالتی برای انسان پیدا بشود، مثل این كه یك مرتبه شما سر درد بگیرید، متوجه بشوید كه خب، اختلال ...، یك مرتبه انسان ناراحتی دل درد و دل پیچه و اینها پیدا بكند. نه این طور نیست؛ قضیه دنیا، ناراحتی دنیا، ناراحتیاش ناراحتی، فرض كنید كه حالا مثال بزنیم به كِرم خوردگی دندان. دندان وقتی میخواهد كرم بخورد، خراب بشود، از شش ماه قبل شروع میكند به خراب شدن. الآن یك مرتبه صدا درمیآید، الآن صدا درمیآید كه دیگر كار از كار گذشته. یا فرض كنید كه مثل یك ناراحتی سرطانی، توموری، چیزی، وقتی كه میخواهد بوجود بیاید، این یك مرتبه كه شما احساس نمیكنید. حالا در یك نقطه از بدن، یك غدّه خارج از روال طبیعی، در حال رشد غیر طبیعیاش هستند. این اصلًا احساس برای انسان پیدا نمیشود، یك مرتبه وقتی پیدا میشود كه كار از كار گذشته، میگویند: آقا! زده همه قفسه سینه را گرفته. قضیه این طوری است، دنیا مسألهاش همین طور است. انسان وقتی كه به یك جا میخواهد برود اوّل در ذهن خودش نیتِ پاك دارد، نیتِ صاف دارد، نسبت به مسائل و قضایا با دید تساوی نگاه میكند، به افراد با دید تساوی نگاه میكند، میگوید: رعایت عدالت را میكنم، چه میكنم. روز اوّل میآیند، سلام علیكم، سلام، صلوات، آقا وارد شدند صلواتبرایشان بفرستید، نمیدانم خیر مقدم، از این پردهها مینویسند و پارچهها و به در و دیوار میزنند، مقدم آقا خوش آمد، چه آمد، روز دوّم چه میشود، هفته اوّل و سوّم كمكم یك مرتبه این چی میشود؟ یك وقتی، وقتی میرود در یك مجلس میبیند پرده نزدند یك جورَش میشود؛ این خطر است. تا حالا شما اینجور نبودید، الآن شدی. تا میرود یكجا میبیند یك نفر بلند نشد، همه بلند شدند، یك نفر، یك خرده، میگوید: چی شد قضیه؟ مسأله چی شد؟ این كمكم كمكم، شیطان هم خوب درسش را وارد است، خیلی خدمتتان عرض كردیم، كرّات و مرّات. هر چه ما استادتر باشیم او روی دست ماست. چیزهایی خدا به ایشان یاد داده كه هیچ به عقل من و شما نمیرسد. البتّه راه مقابلهاش را هم خداوند خودش بیان كرده. راه مقابلهاش، آیه شریفه میفرماید كه: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا) آن كسانی كه تقوی دارند همین كه طائفی، اینها همه طائف شیطان است، این پلاكاردها آقاجان! همه طائف شیطان است. این تمام این كاغذهایی كه نوشته میشود، تمام این پارچهها، همه اینها طائفٌ منَ الشّيطان است. اینها همه هباك و دام ابالِسه است. خدا میداند كه این پارچهها كه قیمتش فرض كنید كه من باب مثال، پنج تومان است امّا به اندازه پنج میلیارد در این قلب تیر فرو میكند. پنج تومان قیمتش است، ده تومان است ولی آن تیرهایی كه به این میآید آن دیگر تیرها پنج تا و دَه تا نیست، آن میآید قلب را برمیگرداند و وقتی قلب برگشت دیگر كار تمام است. پیغمبر بیاید نمیفهمد، خدا مجسّم بشود در روی زمین، بیاید، دیگر نمیفهمد، بسته میشود و میایستد، میایستد در مقابل حق و تمام مسائل را توجیه میكند و (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ)4، هیچ فهم و هیچ فقه، یعنی فهم، برای آنها دیگر پیش نمیآید. اینها مال چیست؟ اینها مال این جهت است كه دست در دست امام زمان علیهالسّلام نیست.
- سوره الفرقان (٢٥)، صدر آيه ٦٣
- همان مصدر، آيه ٦٤
- همان مصدر، قسمتى از آيه ٧٢
- سوره البقره (٢)، ذيل آيه ١٧١

