حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
2اعوذُ باللَه من الشَّيطان الرّجيم
بسم اللَه الرّحمن الرّحيم
الحَمد لله ربِّ العالَمين
وَالصَّلاةُ وَالسّلام عَلى سيّدنا و نَبيّنا و حَبيب قُلوبنا و طَبيب نُفوسنا
ابىالقاسم محمّد وَ عَلَى آلِهِ الطّيبين الطّاهرين
وَاللَعنَةُ عَلى اعدائِهِم اجمَعِين
قلتُ: يا أباعبداللَه! ما حَقيقةُ العُبوديَّة؟ قال: ثَلاثةُ أشياءَ: أنْ لا يرَى العَبدُ لِنَفسِه فيما خَوَّلَهُ اللَه مِلكًا، لأنَّ العَبيدَ لا يكونُ لَهم مِلكٌ، يرونَ المالَ مالَ اللَه يضَعونَه حيثُ أمَرَهُم اللَه به.
عنوان به امام صادق علیهالسّلام عرض میكند: ای اباعبداللَه! حقیقت و واقعیت و كُنه عبودیت چیست؟ یعنی عبودیت بر محور چه امری قرار دارد؟ اساس عبودیت بر چیست؟ پایه عبودیت چیست؟ امام میفرمایند: ثَلاثةُ أشياءَ، سه چیز است؛ اوّل اینكه: أنْ لا يرَى العَبدُ لِنَفسِه فيما خَوَّلَهُ اللَه مِلكًا «این كه عبد برای خودش در آنچه خداوند به او محوّل فرموده است احساس ملكیت نكند و احساس استغناء در استقلالِ تصرّف نداشته باشد.» چون بندگان ملك ندارند مال ندارد. يرونَ المالَ مالَ اللَه «مال را عبید مال خدا میداند، اموال را مختصّ به پروردگار میدانند.» يضَعونَه حيثُ أمَرَهُم اللَه به «این اموال را در هر جایی صرف میكند كه خداوند امر فرموده. خداوند دستور داده است.»
در جلسه گذشته نسبت به این فقره شریفه تا حدودی مطالب عرض شد و عرض شد كه احساس تملّك باید به چه نحو باشد، آن احساس صحیح باید به چه صورت باشد و انسان در ارتباط با پروردگار باید چه مسألهای را در نظر بگیرد. نمیدانم این روایت را عرض كردم یا نه؛ در روایتی از امام علیهالسّلام است كه وقتی حضرت عیسی علی نبینا و آله علیهالسّلام به معراج میرفت در آنجا احساس كرد كه لباس او پاره شده، جایی از لباسش پاره شده و به فكر یك سوزنی بود كه آن را، به اصطلاح، سنجاقی كه پارگی را ترمیم كند. البتّه این خیلی معانی دارد و جای صحبت در او زیاد است، كیفیت تعلّق. خلاصه از آسمان چهارم به بعد دیگر عروجنكرد و سؤال كرد كه: خدایا! چرا مرا به بالاتر عروج نمیدهی؟ خطاب رسید: تو وقتی كه میخواستی بیایی به فكر سنجاق بودی كه لباس خودت را ترمیم كنی. حالا مسأله، مسأله سنجاق یا بیشتر یا كمتر نیست، مسأله در توجّه نفس است به جوانب، توجّه نفس است به مسائلی خارج از همان اتّجاه توحیدی انسان، آن توجّه و آن تعلّق، آن به هر چیزی كه میخواهد باشد در همان چیز برای انسان گیر است و همان چیز موجب افت انسان و موجب توقّف انسان است. چه انسان بخواهد به یك مسائل مهمّ توجّه كند یا این كه انسان بخواهد به یك مسأله جزئی توجّه كند، همه اینها برای انسان دست و پا گیر است. علی كلّ حال، انشااللَه صحبت اینها و كیفیتش بعداً خواهد آمد.

