تصحیح دیدگاه وفكر انسان نسبت به مالكیت خویش
6یك مرتبه یكی از همین دوستان مرحوم آقا، ایشان آمده بود یك ملكی از او در یك جایی بود به مرحوم آقا هدیه كرده بود. گفت: آقا! این ملك را میخواهیم هدیه كنیم به شما هر كاریاش میخواهید بكنید. ملك خیلی قیمتی هم بود شاید خیال میكنم اگر این زمان بود حدود پنج شش شاید میلیارد قیمت داشت، این حدود. مرحوم آقا فرمودند: من ملك میخواهم چه كار كنم؟ حالا ملك میخواهی به من ببخشی. نه، من این را میخواهم .... ایشان فرمودند: بسیار خوب، ما این را قبول كردیم. شما برو ازطرف ما این را بفروش، اینهایی كه توی همین خیابانهای آن موقع خیابان چی بود، الآن، دولت آباد و آنجاها، آن زمان این منازلی كه در آنجا در گروی بانك هست، این افراد مستضعفی كه هست، اینها هستند، شما برو اینها را از گروی بانك اینها را بیاور بیرون، این بندگان خدا را. بعد ایشان گفتند: آقا! ما میخواهیم این را شما تصرّف كنید. ایشان گفتند: من قبول كردم دیگر، من قبول كردم، حالا شما برو این كار را انجام بده. آمد رفت بنده خدا هم انجام بدهد، شنیدم فرزندان، او را تهدید به قتل كردند، جدّاً تهدید كردند و منصرف شد. التفات میكنید؟ این دنیا است، تعلّق به دنیا همین است. امام صادق بیخود نمیگوید اینحرفها را، میداند یك چیزی هست، اینقدر بروی برای دنیا كار كنی، زحمت بكشی، تعلّقت را زیاد كنی، بعد هم خدا گرفتار یك همچنین قضیهای میكند و نمیتوانی كاری انجام بدهی، جلوی خیرات گرفته میشود، جلوی مَبَرّات گرفته میشود، جلوی تمام منافع گرفته میشود و بعد این پول به دست این فرزندان بیاید معلوم است دیگر چه كار میكنند، این فرزندی كه پدرش را تهدید كند معلوم است با این پول چه خواهد كرد. به خدا پناه میبریم از اینكه ما را مبتلا كند، امتحاناتی برای انسان پیش بیاور كه خلاصه امتحاناتی باشد كه مشكل باشد.

